مهرو

مهرو از غیرتی شدن مجتبی لبخند زد گفت شماره ات افتاده بود آقا مجتبی ‌..


مجتبی چشماشو بست خوبه پس ... مستانه کی رفت ..

الان رفته ...

آروم گرم گفت

مهرو

مهرو قلبش لرزید با صدای لرزونی گفت جانم ...

خیلییی دلم تنگته .... بیام در بازرمیکنی برام ...

مهرو گفت منم دلم تنگته ولی اگه بابام بیاد چی ...مجتبی در مغازه رو بست
اون دفعه که نیومد پس هنوزم میتونم اون دروغ بگیم در باز بزار ....


مهرو خندید گفت بخدا میترسم ...


مجتبی اگه ریحانه بود الان اونجا بود ...

مهرو اخم کرد گفت اخه ....

دلم تنگه خانوممه دلم خانومم میخاد مهرو خانم نه میگی به آقاتون...


زود میری باشه ...

فقط ده دقیقه ‌..

مهرو لبخند زد سریع رفت کمی آرایش کرد عطر زد در باز گذاشت به دقیقه نگذشت مجتبی وارد شد ...
سفت در آغوش کشید
دختر دلم پر میکشید برات ... وای مهرو ...
وحشیانه و با حرص مهرو تنگ خودش نگه می‌داشت...


مهرو خندید مجتبی ولم کن نکن ... بزار برم شربت بیارم ... آخ مجتبی ..‌

مجتبی سرشو برد تو گردن مهرو شربت نمیخام الان آصف میاد میبینه دخترش تو بغلمه .... جوون مرگ میشم ...

مهرو خندید خدا نکنه ...



مهرو ازت سیر نمیشم فردا میای پیشم ...یکی دوساعت ...

بلند شد


مهرو گفت اخه چجوری ...

مجتبی چجوری مچوری نداریم مهرو همین که گفتم فردا میای پیشم ...

مجتبی چی بگم به مامانم ...

برگشت سمت مهرو بلدی چی بگی تو میتونه اگه نیایی من میام ...


برای چی ...


پیش زنم بخوابم ...

مجتبی ...

همین که گفتم ...

سریع رفت بیرون
باید مهرو حامله میشد باید پیش رضا به مجتبی التماس میکرد که باهاش ازدواج کنه ...
دیدگاه ها (۲)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎 🤍🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «حالا که مالِ منی......

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

پارت ۱۶

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

.....پارت دوم.....

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۵چند لحظه سکوت بین آنیا ...

رز آبی پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط