قسمت هفت رمان آوازه زیره آب
قسمت هفت رمان آوازه زیره آب
یه ربع ساعتی با مهدی چرت و پرتامونو هماهنگ کردیم که بهش بگیم تا بالاخره اومد ما رو ندید و رد شد نصفه بلوارو دویدم و صداش زدم تا بالاخره ترمز زد..فقط میخواست من آبرو ریزی کنم!!
اومد جلومون نشست من که هر چی تو سرم بود پرید! یه اشاره به مهدی کردم اونم حول شده بود خودم صدا مو صاف کردم و گفتم
-کیا یکی از دوستای منو مهدی الان خودشم اینجا بود ولی رفت اوووم.. چی بگم خب؟ چمدونم من اصن مهدی تو بگو!!
-من؟
پ ن پ عمم!
-آره
اونم خیلی بی مقدمه شروع کرد ب گفتن! لامصب شمرده شمرده حرف بزن!!
-این رفقمون عاشقه یه دختره بوده یه دو سالی دوس دخترش بود بعد یه روز دختره ب همین رفیقمون گف ک دیه نمیخواتش و اینا بعد شبش مامان بابای رفیقمون میرن واسه داداشه بزرگش خاستگاری همین دختره و رفیقمون دیه چیزی نمیگه.. الانم داداش بزرگه با عشقه این ازدواج کرده حالا باید چیکار کنه؟
ب مهدی گفتم
-میخوای نفس بگیر یکم! گیجش کردی بدبختو!
-خب اسمه این رفیقتون چیه؟
یا ابلفضل شک کرد!! بش گفتم
-اسمش مهم نیس.. الان بدبخت شده مهمه!!
من که داشتم سوتی میدادم مهدی جمع و جورش کرد دمش گرم
-اسمش محمده!!
-خب این دوستتون بهتر نبود همون اول به خونوادش میگف؟
مهدی گف
-حالا که نگفته باید چیکار کنه؟
-حالا دیه فراموش کنه! چیکار کنه؟
منم گفتم
-من بهش گفتم از دختره انتقام بگیره!!
-تو گوه خوردی مگه فیلمه که انتقام بگیره!زندگی که شوخی نیست! اصن چ جوری انتقام بگیره؟
من که خفه شدم مهدی گف
-به نظرت اگ ب داداشش بگه قضیه چیه بهتر نیست!
-من رفتار داداشه اونو نمیدونم ولی اگ من باشم بی برو برگرد میکشمش
مو رو تنم سیخ شد! یا شاهچراغ!! یا ابلفضل!!
-خب ممنون که راهنماییمون کردی داداش!!
مودبانه بهش گفتم گمشو نبینمت!!
-شماها کی میرین دانشگاه؟! علافین افتادین دنباله این مزخرفات!
میگه مزخرف!! یه ساله خواب و خوراک ندارم میگه مزخرف!!
-مرسی داداش!! اگ اجازه بدی زنگ بزنیم محمد بیاد باهاش حرف بزنیم!
یکم پوز کجی کرد ولی گف
-اوک من رفتم!
خیلی خوبه اول از خونه میکشمش بیرون بعد فوری میگم برگرده! بعد که رف یه نگا به مهدی انداختم!
-بیا..هیچ فایده ای نداشت! هنوزم نمیدونیم چیکار کنیم!!
-حداقل فهمیدی که اگه بهش بگی میکشتت!
-نمیگفت هم من میدونستم میکشتم!!
یه یک ساعته دیگه با مهدی مشورت کردیم ولی به نتیجه ای نرسیدیم! یک ساله به نتیجه ای نمیرسیم!! تا شب همینجور یکم بیرون دور زدم
یه ربع ساعتی با مهدی چرت و پرتامونو هماهنگ کردیم که بهش بگیم تا بالاخره اومد ما رو ندید و رد شد نصفه بلوارو دویدم و صداش زدم تا بالاخره ترمز زد..فقط میخواست من آبرو ریزی کنم!!
اومد جلومون نشست من که هر چی تو سرم بود پرید! یه اشاره به مهدی کردم اونم حول شده بود خودم صدا مو صاف کردم و گفتم
-کیا یکی از دوستای منو مهدی الان خودشم اینجا بود ولی رفت اوووم.. چی بگم خب؟ چمدونم من اصن مهدی تو بگو!!
-من؟
پ ن پ عمم!
-آره
اونم خیلی بی مقدمه شروع کرد ب گفتن! لامصب شمرده شمرده حرف بزن!!
-این رفقمون عاشقه یه دختره بوده یه دو سالی دوس دخترش بود بعد یه روز دختره ب همین رفیقمون گف ک دیه نمیخواتش و اینا بعد شبش مامان بابای رفیقمون میرن واسه داداشه بزرگش خاستگاری همین دختره و رفیقمون دیه چیزی نمیگه.. الانم داداش بزرگه با عشقه این ازدواج کرده حالا باید چیکار کنه؟
ب مهدی گفتم
-میخوای نفس بگیر یکم! گیجش کردی بدبختو!
-خب اسمه این رفیقتون چیه؟
یا ابلفضل شک کرد!! بش گفتم
-اسمش مهم نیس.. الان بدبخت شده مهمه!!
من که داشتم سوتی میدادم مهدی جمع و جورش کرد دمش گرم
-اسمش محمده!!
-خب این دوستتون بهتر نبود همون اول به خونوادش میگف؟
مهدی گف
-حالا که نگفته باید چیکار کنه؟
-حالا دیه فراموش کنه! چیکار کنه؟
منم گفتم
-من بهش گفتم از دختره انتقام بگیره!!
-تو گوه خوردی مگه فیلمه که انتقام بگیره!زندگی که شوخی نیست! اصن چ جوری انتقام بگیره؟
من که خفه شدم مهدی گف
-به نظرت اگ ب داداشش بگه قضیه چیه بهتر نیست!
-من رفتار داداشه اونو نمیدونم ولی اگ من باشم بی برو برگرد میکشمش
مو رو تنم سیخ شد! یا شاهچراغ!! یا ابلفضل!!
-خب ممنون که راهنماییمون کردی داداش!!
مودبانه بهش گفتم گمشو نبینمت!!
-شماها کی میرین دانشگاه؟! علافین افتادین دنباله این مزخرفات!
میگه مزخرف!! یه ساله خواب و خوراک ندارم میگه مزخرف!!
-مرسی داداش!! اگ اجازه بدی زنگ بزنیم محمد بیاد باهاش حرف بزنیم!
یکم پوز کجی کرد ولی گف
-اوک من رفتم!
خیلی خوبه اول از خونه میکشمش بیرون بعد فوری میگم برگرده! بعد که رف یه نگا به مهدی انداختم!
-بیا..هیچ فایده ای نداشت! هنوزم نمیدونیم چیکار کنیم!!
-حداقل فهمیدی که اگه بهش بگی میکشتت!
-نمیگفت هم من میدونستم میکشتم!!
یه یک ساعته دیگه با مهدی مشورت کردیم ولی به نتیجه ای نرسیدیم! یک ساله به نتیجه ای نمیرسیم!! تا شب همینجور یکم بیرون دور زدم
- ۱۴.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط