{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم گفت فعل را صرف کن !

معلم گفت فعل را صرف کن !

گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ...

بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :

دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت

عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ...

او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت ...
دیدگاه ها (۱)

داره باهاتون اتمام حجت میکنه لایک نکردی شب میاد تو خوابت بوس...

هرگز از دوری این راه مگوو از این فاصله ها که میان من و توستو...

باران که می بارد تو در راهیاز دشت شب تا باغ بیداریاز عطر عشق...

دیروز رفته بودیم میگو بگیریم جاتون خالی پلیسم دنبالمون دادول...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت:۴

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

وقتی عموت بود

استاد من۴

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط