𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ
𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که معلم وارد شد
معلم::خب بچهها
ساکت
همه کمکم ساکت شدن
معلم دفترش رو باز کرد
معلم :: امروز یه دانشآموز جدید داریم
چند نفر برگشتن سمت در
+عالی شد...(زیر لب)
معلم گفت::دانش آموز جدید بیا داخل و
خودتو معرفی کن
وارد کلاس شدم
+سلام(سرد)
من بورا هستم جانگ بورا
تازه از آمریکا اومدم...
🗣 :: آمریکاا؟
🗣:: پشمام حاجی(زیر لب)
چند نفر شروع کردن به پچپچ کردن....
معلم :: خیلی خب میتونی پیش لیسا بشینی (لبخند)
+چشم(سرد)
لیسا آروم خم شد طرفم...
— فقط آمریکا؟
+چی بگم دیگه؟
— مثلاً بگو خوشگلی، باهوشی ، ورزشکاری...
+ چرا باید خودمو تبلیغ کنم؟
— راست میگی
+(پوزخند)
......
معلم شروع کرد به درس دادن
من هم دفترمو باز کردم
همینجوری که به درس گوش میدادم دختریو دیدم خیلی خوشگل آروم بنظر میرسید
+هی(خیلی آروم که فقط خودشون بشنون)
—چیه
+اون دختررو میبینی (اشاره کرد بهش)
—خب خب
+اسمش چیه میدونی؟
—اره اسمش هستیه
+هستی؟
—اره خوشگل تمرین دختر کلاسه ولی با هیچکس حرف نمیزنه فقط با بعضااااا
یگو معلم محکم زد به میزو
معلم :: ساکتتتتتتتتتتت
+اوحح فهمیدم باشه دیگه خفه شو
—ایشش باشهه
معلم :: گفتم ساکتتتتتتتتتتت
......
(ویو بورا)
(صدای زنگ)
معلم:: برای امروز کافیه
خدافظ بچه ها
همه بجز من :: خدافظ استاددد
و رفت...
—اخیشششش داشتم پاره میشدمااااا
+هوشَّ داداش آروم باش
که یدفعه همون دختری که فک کنم اسمش هستی بود اومد پیشم
هستی:: سلام دانش آموز جدید (با یه لبخند)
+عاا سلام
هستی :: اسمم هستیه خوش حالم که به مدرسه ما اومدی(لبخند)
+ممنون
همچنین منم بورام (با یه لبخند کم رنگ)
هستی :: خیلی خوب خوشحال شدم که دیدم باید برم (لبخند)
+باشه به سلامت
و بدون هیچ حرفی رفتـــــ
—پشمامممممم عررررررر
+آروم باش بابا چته
—حتی فکرشم نمی کردم بیاد پیشتت
+حالا ولش کن بیا بریم حیاط
—باشه
(ویو به حیاط مدرسه)
ویو لیسا
+اینجا خیلی بزرگه و هم قشنگ
—اوهوم
&لیسااااااااااااااااااااااااا
—عهههههههههههههه
جنییییییییییییییییی
و بلههههه دوست بچگیامو دیدم کسی که همیشه پشتم بود و هیچ وقت تنهام نزاشت
بهترین دوست دوران پچگیامـ...
بی معطلی دوییدم سمت اونم همین طور و محکم همدیگرو بغل کردیم
&لیسااااا(گریه)
—جنییییی(گریه)
+ هوفف
—دلم برات تنگ شده بودااااااااا
&من بیشترررررررر
کلی باهاش حرف زدم و هرچی داشتمو نداشتم بهش گفتمــــــــ
از دلتنگیام خوشحالیام ناراحتیام و حتی بورا...
&بورا؟
—ارههه
مشناسیش؟
&آره بابا تو آمریکا هم کلاسیم بود هم دوستم
—جدییییی پشمامممم
&آره باباااااااا
—صبر کن
بورا کجاس؟
&خو من چه بدونم مگه با تو نبودددد
— چرا بودددد
&خوووووو
—عی باباااااااا
(ویو بورا)
تا این دوتا همدیگرو دیدن میدونستم ک#خل بازیشون میگیره بخاطر همین سری رفتم اون ور حیاط
انقدر بزرگ بود نمیتونستم ببینمشون و سه نفس عمیییییق کشیدمـ...
همین جوری داشتم راه میفرستم و به دانش آموزان نگاه میکردم
اون لحظه اصلاً نمیدونستم همین مدرسه...
همین آدمهایی که تازه داشتم میشناختم...
قرار بود کمکم وارد زندگیای بشن که من سالها سعی کرده بودم از همه پنهونش کنم
زندگیای که هیچکس توش از گذشتهم خبر نداشت
و مهمتر از همه...
هیچکس هنوز نمیدونست چرا من واقعاً از آمریکا برگشته بودم
چون دلیل برگشتم...
مدرسه نبود...
.........
قرار هم نبود به این زودی پیداش کنم
فقط میخواستم بفهمم چه کسی خانوادم رو ازم گرفته
اما فعلاً...
باید نقش یه دانشآموز معمولی رو بازی میکردم
و راستش...
نمیدونستم تا کی میتونم این نقش رو ادامه بدمـــــــــ.........
ادامه دارد...
ببخشید خیلی کمو بد شدد
بازم ببخشید🗿💔
شرطا؟
۵۰ تا لایک و ۲۵ تا کامنت (همین که هست)
𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که معلم وارد شد
معلم::خب بچهها
ساکت
همه کمکم ساکت شدن
معلم دفترش رو باز کرد
معلم :: امروز یه دانشآموز جدید داریم
چند نفر برگشتن سمت در
+عالی شد...(زیر لب)
معلم گفت::دانش آموز جدید بیا داخل و
خودتو معرفی کن
وارد کلاس شدم
+سلام(سرد)
من بورا هستم جانگ بورا
تازه از آمریکا اومدم...
🗣 :: آمریکاا؟
🗣:: پشمام حاجی(زیر لب)
چند نفر شروع کردن به پچپچ کردن....
معلم :: خیلی خب میتونی پیش لیسا بشینی (لبخند)
+چشم(سرد)
لیسا آروم خم شد طرفم...
— فقط آمریکا؟
+چی بگم دیگه؟
— مثلاً بگو خوشگلی، باهوشی ، ورزشکاری...
+ چرا باید خودمو تبلیغ کنم؟
— راست میگی
+(پوزخند)
......
معلم شروع کرد به درس دادن
من هم دفترمو باز کردم
همینجوری که به درس گوش میدادم دختریو دیدم خیلی خوشگل آروم بنظر میرسید
+هی(خیلی آروم که فقط خودشون بشنون)
—چیه
+اون دختررو میبینی (اشاره کرد بهش)
—خب خب
+اسمش چیه میدونی؟
—اره اسمش هستیه
+هستی؟
—اره خوشگل تمرین دختر کلاسه ولی با هیچکس حرف نمیزنه فقط با بعضااااا
یگو معلم محکم زد به میزو
معلم :: ساکتتتتتتتتتتت
+اوحح فهمیدم باشه دیگه خفه شو
—ایشش باشهه
معلم :: گفتم ساکتتتتتتتتتتت
......
(ویو بورا)
(صدای زنگ)
معلم:: برای امروز کافیه
خدافظ بچه ها
همه بجز من :: خدافظ استاددد
و رفت...
—اخیشششش داشتم پاره میشدمااااا
+هوشَّ داداش آروم باش
که یدفعه همون دختری که فک کنم اسمش هستی بود اومد پیشم
هستی:: سلام دانش آموز جدید (با یه لبخند)
+عاا سلام
هستی :: اسمم هستیه خوش حالم که به مدرسه ما اومدی(لبخند)
+ممنون
همچنین منم بورام (با یه لبخند کم رنگ)
هستی :: خیلی خوب خوشحال شدم که دیدم باید برم (لبخند)
+باشه به سلامت
و بدون هیچ حرفی رفتـــــ
—پشمامممممم عررررررر
+آروم باش بابا چته
—حتی فکرشم نمی کردم بیاد پیشتت
+حالا ولش کن بیا بریم حیاط
—باشه
(ویو به حیاط مدرسه)
ویو لیسا
+اینجا خیلی بزرگه و هم قشنگ
—اوهوم
&لیسااااااااااااااااااااااااا
—عهههههههههههههه
جنییییییییییییییییی
و بلههههه دوست بچگیامو دیدم کسی که همیشه پشتم بود و هیچ وقت تنهام نزاشت
بهترین دوست دوران پچگیامـ...
بی معطلی دوییدم سمت اونم همین طور و محکم همدیگرو بغل کردیم
&لیسااااا(گریه)
—جنییییی(گریه)
+ هوفف
—دلم برات تنگ شده بودااااااااا
&من بیشترررررررر
کلی باهاش حرف زدم و هرچی داشتمو نداشتم بهش گفتمــــــــ
از دلتنگیام خوشحالیام ناراحتیام و حتی بورا...
&بورا؟
—ارههه
مشناسیش؟
&آره بابا تو آمریکا هم کلاسیم بود هم دوستم
—جدییییی پشمامممم
&آره باباااااااا
—صبر کن
بورا کجاس؟
&خو من چه بدونم مگه با تو نبودددد
— چرا بودددد
&خوووووو
—عی باباااااااا
(ویو بورا)
تا این دوتا همدیگرو دیدن میدونستم ک#خل بازیشون میگیره بخاطر همین سری رفتم اون ور حیاط
انقدر بزرگ بود نمیتونستم ببینمشون و سه نفس عمیییییق کشیدمـ...
همین جوری داشتم راه میفرستم و به دانش آموزان نگاه میکردم
اون لحظه اصلاً نمیدونستم همین مدرسه...
همین آدمهایی که تازه داشتم میشناختم...
قرار بود کمکم وارد زندگیای بشن که من سالها سعی کرده بودم از همه پنهونش کنم
زندگیای که هیچکس توش از گذشتهم خبر نداشت
و مهمتر از همه...
هیچکس هنوز نمیدونست چرا من واقعاً از آمریکا برگشته بودم
چون دلیل برگشتم...
مدرسه نبود...
.........
قرار هم نبود به این زودی پیداش کنم
فقط میخواستم بفهمم چه کسی خانوادم رو ازم گرفته
اما فعلاً...
باید نقش یه دانشآموز معمولی رو بازی میکردم
و راستش...
نمیدونستم تا کی میتونم این نقش رو ادامه بدمـــــــــ.........
ادامه دارد...
ببخشید خیلی کمو بد شدد
بازم ببخشید🗿💔
شرطا؟
۵۰ تا لایک و ۲۵ تا کامنت (همین که هست)
- ۲۸۴
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط