مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرحله پنجم اعزاداری پارت 91

مرحله پنجم اعزاداری پارت 91
میشه تو چنل تلگرام عضو بشین؟

میچیمیا ـ حالا فزدا خرف میزنیم باهم فعلا..
ـ خدافظ
ویو ات
رسیدم خونه تا تزمز دستی رو کشیدم یونجون بیدار شد
ـ پاشو رسیدیم
یونجون ـ باشه
ویو یونجون
از ماشین پیاده شدم یونجو رو براید استایل بغل کردم بردمش رو تخت خودم لباسام عوض کردم که یونجو بیدار شد
یونجو ـ کی رسیدیم؟
ـ همین چند دقه پیش
یونجو ـ من میریم لباس عوض کنممم
ـ باشه
ویو ات
لباسامو عوض کردم رفتم تو اشپز خونه اب خوردم بهد مستقیم خوابیدم
ویو یونجون
یونجو سریع خوابش برد
غرق صورتش شدم
چه جور بهت بگم چه اتفاقی برات افتاده؟
چه جوری باید بهت بگم با رانگ تو رابطه بودی؟
چه جور؟
از جام پاشدم رفتم تو حیاط که اشک هام میریخت
ـ اخه چرااا؟
ـ چرااااا؟
ات ـ سخته؟
یه نگاه به پشت سرم انداختم
ـ خیلی
ویو ات
بغلش کردم که گریه هایش بیشتر شد( اسلاید دوم)
یونجون ـ نگام که بهش میوفته دردم میگیره، چراا؟
ـ...
یونجون ـ میترسم، میترسم بگم
یونجون ـ میترسم بگم که مال من نیستی، اون تحمل شنیدن این حرفو نداره، یه بلای سر خودش میاره
ـ ولی اگر ازش مخفی کنیم بدتر میشه
یونجون ـ ولی نمیتونم، نمیتونم بگم
ـ میدونم، میدونم چقد سخته برات، میدونم
دیدگاه ها (۰)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت 78ات با ناباوری به عکس خیره شده بود.ـ این امکان نداره.....

#برادر ناتنی من

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

ازدواج اجباری

الماس زیبای من ...

پارت ۳ ( آسانسور عشق ) تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود ــ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط