{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترکش توپ خورده بود

ترکش توپ خورده بود
به گلوی #حاج_حسین و راننده اش خونریزیش شدید بود نمیذاشت زخمش رو ببندمـ ...
می گفت: اول اون (رانندش رو میگفت)
شنیدمـ حاج حسین زیرلب می گفت: اون زن و بچه داره امانته دست من کمـ کمـ چشماش داشت بسته می شد بیهوش شد...

شبیه #شهدا رفتار کنیمـ ...
ایثار و از خود گذشتگی برای خانواده و دوستان و افراد جامعه و مسلمانها و شیعیان....
دلیل دفاع از سوریه همین احساس ایثار و کمک به همنوعان هست
#شهیدحسین_خرازی

#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

ترکش توپ خورده به گلویشان. خودش و راننده‌ش.خون ریزیش شدید شد...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۶۱+م...من...من میخواستم بکشمت...-نه تو نمی‌خواستی!...او...

پارت ۲۳

فیک shadow of death پارت³⁵

هفت پسر+ دختر پارت ۲۳ پسرا همه به هم نگا کردن و با صدای نامج...

𝘱𝘢𝘳𝘵𝟓رومیسا:عقب بشینیم یا جلومن:عقب که فقط تکون میخوریفاطی:ج...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 65)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط