چشمای قشنگ تو

#part27
چشمای قشنگ تو✨

محراب:مثل اینکه زنت رو بردن😂😂
دیانا:مرض😐
ارسلان:هر هر هر😒
متین:دیانا میشه بیای کارت دارم
دیانا‌:الان میام

دیانا:جانم؟
متین:بیا بشین
دیانا:بگو دیگههه
متین:ببین من یه حسی دارم میشه کمکم کنی؟
دیانا:هاع؟چه حسی؟
متین:فکر کنم عاشق شدم☺️
دیانا‌‌:عاشق کی؟
متین:نیکا
دیانا:جیغغغغغغغغغغغغغغغ
متین :هیسسسسسس
دیانا:وایییی بهترین خبری بود که تو عمرم شنیدممم😃
متین:تروخدا کسی چیزی نفهمه
دیانا:باشه بابا

مهشاد:چیکارت داشت؟
دیانا:کی؟
مهشاد:متین دیگه😐
دیانا:عااا هیچی
مهشاد:نمیگی؟
دیانا:کار خاصی نبود
مهشاد:ناراحتی؟
دیانا:هی
مهشاد:چی شده؟
دیانا:من از اون پسره خوشم نمیاد
مهشاد:کدوم پسر؟
دیانا:آرین
مهشاد:بیخیال خواستگاره دیگه😂
دیانا:اوم

مهناز:بگیر بخواب صبح با مهشاد برید خرید واسه شب
دیانا:خرید چی؟
مهناز:لباس
دیانا:لباس دارم
مهناز:داره برات خواستگار میاداااا
دیانا:هوفففغف
مهشاد:ارسلان ناراحت رفت تو اتاق نمیدونم چرا به دیانا وابسته شده اصلا رفتارش تغییر کرده بلاخره داداشمه از چشماش میفهمیدم🙂
دیدگاه ها (۰)

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

part 56کیم ویصدای در اومد همینکه یونا وارد شد همه با اهنگ تو...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

نگاه اول💖🌔پارت²⁰ارسلان: شماها از کجا پیداتون شد دیانا ترسیده...

جغد کوچولوی من🦉: part: 7. دیانا: رفتم توی اتاق لباسامو خود ش...

گناهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟔𝟐

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:23یه دفعه یاد موضوع عاشقی مح...

گناهکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط