محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد
ارسلان، متین،
جانم،
تو میتونی مراقب نیکا باشی از الان واسه هر کاری که واسه مراقب بودن نیکا لازمه میتونی انجام بدی
متین، باشه،
محراب، بریم بخوابیم
ارسلان بریم،
متین، من نیکا رو ببرم،
ارسلان، اره،
محراب، شب خوش
متین، فعالا رفتم پایین جلو نیکا نشستم،
نیکا، چیشده،
متین، همه چیز و به ارسلان گفتم،
نیکا، چیییییییی
مهشاد، چیزی شده،
متین اروم، نه هیچی نشده شما به خوردنتون ادامه بیدن
نیک، چیکار کردی، اون چی گفت،
متین، هی چیزی،
نیکا، عجیبه، تو یه ادم، عهههههه، بلند شدم،
متین، خب،
دیانا، دعوا میکنن
مهشاد، فکر کنم،
متین، ببخشید دا، دیانا
دیانا، خب. مگه
متین، نیکا بغل کردم، من ببرمش حالش خوب نیست
نیکا، دست پا میزدم، چی چی رو ببرمش دیانا،
دیانا، خوش بگذره،
نیکا، متوجه دردم شدم.......
.........
متین، گذاشتمش رو تخت، پتو کشیدم روش بخواب
نیکا، اقا نمیخوام
متین، بخواااب
نیکا، خب، باشه تو برو منم میخوابم
متین تا نخوابی نمیرم
نیکا، واقعا خسته بودم، اخرین حرفی که زدم، متین،
متین هوم
تو خیلی مهربونی، چشام بسته شد دیگه
متین، باشه، خوابید، دست رو سرش کشیدم و اومدم بیرون،
دیانا، با کمی داد گفتم متین خوابید
متین، اره
دیانا، خوبه
متین، من رفتم،
مهشاد، باشه،
ارسلان، در اتاق باز کردم،
محراب، کجا حاجی
ارسلان، میام ، رفتم پایین
متین، اع من دارم میام بالا تو میری پایین،
ارسلان، تشنمه، اه، راستی نیکا
متین، خوابید،
ارسلان ممنون داداش،
متین، من برم
ارسلان، کجا
متین، چند شبه اینجام خوب نیست
ارسلان، باشه، ولی فردا بیا کارت دارم،
متین، چرا
ارسلان چمدونتو جمع کن بیار
متین، خب چرا
ارسلان، این جا باش، تو فقط میتونی با نیکا راه بیای،
متین، ولی
ارسلان، متین، منتظر ریم
متین، ارسلان، رفت، نمدونستم چیکار کنم، کتمو برداشتم رفتم
دیانا، اع میری،
متین، اره، خداحافظ
دیانا مهشاد، بای،
ارسلان رفته بودم تو اتاق نیکا چقدر ناز خوابیده متین تنها راهشه، پوفی کشیدم اومد بیرون رفتم سمت اشپزخونه، رفت متین،
مهشاد، هوم.
جانم،
تو میتونی مراقب نیکا باشی از الان واسه هر کاری که واسه مراقب بودن نیکا لازمه میتونی انجام بدی
متین، باشه،
محراب، بریم بخوابیم
ارسلان بریم،
متین، من نیکا رو ببرم،
ارسلان، اره،
محراب، شب خوش
متین، فعالا رفتم پایین جلو نیکا نشستم،
نیکا، چیشده،
متین، همه چیز و به ارسلان گفتم،
نیکا، چیییییییی
مهشاد، چیزی شده،
متین اروم، نه هیچی نشده شما به خوردنتون ادامه بیدن
نیک، چیکار کردی، اون چی گفت،
متین، هی چیزی،
نیکا، عجیبه، تو یه ادم، عهههههه، بلند شدم،
متین، خب،
دیانا، دعوا میکنن
مهشاد، فکر کنم،
متین، ببخشید دا، دیانا
دیانا، خب. مگه
متین، نیکا بغل کردم، من ببرمش حالش خوب نیست
نیکا، دست پا میزدم، چی چی رو ببرمش دیانا،
دیانا، خوش بگذره،
نیکا، متوجه دردم شدم.......
.........
متین، گذاشتمش رو تخت، پتو کشیدم روش بخواب
نیکا، اقا نمیخوام
متین، بخواااب
نیکا، خب، باشه تو برو منم میخوابم
متین تا نخوابی نمیرم
نیکا، واقعا خسته بودم، اخرین حرفی که زدم، متین،
متین هوم
تو خیلی مهربونی، چشام بسته شد دیگه
متین، باشه، خوابید، دست رو سرش کشیدم و اومدم بیرون،
دیانا، با کمی داد گفتم متین خوابید
متین، اره
دیانا، خوبه
متین، من رفتم،
مهشاد، باشه،
ارسلان، در اتاق باز کردم،
محراب، کجا حاجی
ارسلان، میام ، رفتم پایین
متین، اع من دارم میام بالا تو میری پایین،
ارسلان، تشنمه، اه، راستی نیکا
متین، خوابید،
ارسلان ممنون داداش،
متین، من برم
ارسلان، کجا
متین، چند شبه اینجام خوب نیست
ارسلان، باشه، ولی فردا بیا کارت دارم،
متین، چرا
ارسلان چمدونتو جمع کن بیار
متین، خب چرا
ارسلان، این جا باش، تو فقط میتونی با نیکا راه بیای،
متین، ولی
ارسلان، متین، منتظر ریم
متین، ارسلان، رفت، نمدونستم چیکار کنم، کتمو برداشتم رفتم
دیانا، اع میری،
متین، اره، خداحافظ
دیانا مهشاد، بای،
ارسلان رفته بودم تو اتاق نیکا چقدر ناز خوابیده متین تنها راهشه، پوفی کشیدم اومد بیرون رفتم سمت اشپزخونه، رفت متین،
مهشاد، هوم.
- ۱۷۱.۹k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط