از عقابی پرسیدند:

از عقابی پرسیدند:
آیا ترس به زمین افتادن را نداری؟

عقاب لبخند زد و گفت:
من انسان نیستم
كه با كمی به بلندی رفتن
تكبر كنم!
من در اوج بلندی
نگاهم همیشه به زمین است.
دیدگاه ها (۲)

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

چند پارتی

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

رز آبی پارت ۱۹

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۱۷ — همیشه حواسم به تو هستروز بعد، نیلسو و جونگکوک همرا...

HATE TO LOVE¹(ویو:رز)نور پرانرژی صبح از میان پرده های حریر آ...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 13ویولت با شنیدن حرف هوسوک چند لحظه ...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط