{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@ برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوس

@ برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد

یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست

یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند با این که برادران نیرومندی دارم ؟

اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست …

" ای دل پاره پاره ام , دیدن اوست چاره ام "
" اوست پناه و پشت من , تکیه بر این جهان مکن "
دیدگاه ها (۴)

زمیــن تنهــا بــه عشـق تــو ســرِ پــاستبــه هـر جـا نـام ت...

همیـن کـه نام تـو بر روی دنیــاستشــده اینجــا محــل زندگـان...

دیـری نخـواهـد پـایـیـدکـــه...خبــر آمــدنـت راهمــــه فـــ...

انـگارجهــان آمـاده بـرآمـدنـت هسـت...نشـانـه می رسـد پشـت ن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و چه کسی در برابر جهل ...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❹وقتی دخترک به خونه ...

وفاق یا اختناقمحمدرضا طاهری🔹وفاق اگر میلی شود، رسانه را هم م...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

کلام نورانی وحی

پارت ⁹با تمامِ وجود هولش دادم. جونگ‌کوک که انتظار نداشت از ا...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط