{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشک را که پر آب کرد

مشک را که پر آب کرد
از خوشحالی حتی حواسش نبود
دستانش را بریده اند
بعد از ریخته شدن آب هم
آنقدر ناراحت بود که باز فرصت نکرد
سراغی بگیرد از بازوانش
فقط وقتی امام حسینﷺ
آمد بالای سرش
می خواست دست به سینه
سلام دهدکه تازه فهمید دستانش نیستند سلام برعبد صالح خدا
لبیک یا عباسﷺ‏
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

فیک تانی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აp⁷کمتر از چهل دقیقه بعد، زنگ خانه به ص...

‍ شب تـاسـوعامشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نبوددست...

‍ شب تـاسـوعامشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نبوددست...

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا🏴مشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نب...

‍ ‍ ‍ شب تـاسـوعا🏴مشک را که پر آب کرداز خوشحالی حتی حواسش نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط