(یک فنجان قهوه همراه با کیک کارامل)پارت۴
ویو نویسنده
هاروکو: خب اوکی شد کسی تنبیه نمیشه
دهن همه ی بچه باز مونده بود چرا چون الان ایزاوا باید کله ی هاروکو کنده باشه حالا چرا
1 دیر اومد سر کلاس (اونم هیفده دقیقهههههههههه)
2 جوابش رو با پرویی داد
3 بدون توجه به این که داره چی میگه رفت
اوراراکا: واییییییییی هاروکو چان شما الان چیکار کردید
هاروکو: ها؟؟
ایزاوا: خب دیگه همه ساکت به گروه های دونفره تقسیم شید من بیست دقیقه دیگه میام بهتره تا اون موقع گروه شده باشین
ویو هاروکو
بچه ها داشتن بحث میکردن که با کی هم گروهی بشن
که دستی روی شونم نشست و صدای آشنایی به گوشم رسید
شیگاراکی: به ملکه مرگ
هاروکو: شیگاااااا
و پریدم بغلش..... از بغل شیگاراکی بیرون اومدم که با چهره ی هنگ کرده ی بچه های A1 مواجه شدم (بچه ها الان اینجا کلA1 پیش هم بودم) همه با نگاه وادفاز نگام میکردم
هاروکو: چی شده
آشیدو: ملکه ی مرگ وات شما هم دیگه رو میشناسید
هاروکو: اره شیگاراکی دوست صمیمی منه
کیریشما: جریان ملکه ی مرگ چیه
هاروکو: اوه خب اون...... چیز مهمی نیست اصلا ولش کنین گروه شدین الان ایزاوا میاد
دوباره همهمه شد من و شیگا داشتیم حرف میزدیم که حس کردم چند نفر پشتمن توگا، جین، دابی
جین: درود بر ملکه ی مرگ(با لحن شوخی و همراه با یه نیم چه تاعضیم(درست نوشتم؟))
هاروکو: درود بر صدراعظم روانیم
دابی: تو آسمون ها دنبالتون میگشتیم رو زمین پیداتون کردیم
هاروکو: منم از دیدنت خوشحالم تویا(کنایه)
توگا: واییی دختر دلم برات تنگ شده بودددددد
هاروکو: واییی توگاااا منممممم
دابی اومد حرفی بزنه که ایزاوا اومد و گفت که مسابقه بین دو کلاس داریم برای تمرین
گروه ها اینطور بود که
من_توگا
شوتو_مومو
باکوگو_کریشما
دکو_ اوراراکا
و.......
ویو نویسنده
خب مسابقه شروع شد
هاروکو و توگا در مقابل شوتو و مومو
مبارزه شروع شد و هاروکو و توگا برنده شدن. و چون داخل گروه ها اگه کسی اشتباه میکرد اونی که اشتباه کرده میرفت بیرون و در راند 29 که باید دوباره گروه تشکیل میشد دابی، هاروکو، فیلیکس، باکوگو،توگا، شیگاراکی باغی موندن
توگا و هاروکو دوباره میخواستن باهم گروه بشن
که شیگاراکی اومد و گفت
شیگاراکی: بابا توگا گاییدی بچه رو ول کن دیگه
توگا: چی میگی
شیگاراکی: تو کل دور ها باهم بودید ول کنید دیگه
هاروکو: اوکی
توگا: اره اوکی.... نه وایستا چی من برم دیگه کسی باهات هم گروهی نمیشه
هاروکو: هییییی بیشعور از خداشونم باشه
توگا: فففععععکککک نکننمممم فک نکنم کسی__
که یهو دابی از همه جا بیخبر اومد و به هاروکو گفت
دابی: هوی هارو میخای....میخای باهم هم تیمی بشیم
که شیگاراکی زد زیر خنده و ما اینجا دابی رو داریم که داره یه نگاه وادافاک بار بهش مکنه
و قیافه ی توگا شبیه به شکست خورده ها بود
هاروکو: اوففف اینا رو ول کن، اره اوکیم
دابی: جدی یعنی نمیخوای با توگا بری
هاروکو: نه اوکیه
دابی: راستی اینا چشونه (اشاره به توگا و شیگاراکی)
هاروکو: بیا بریم بعداً برات توضیح بدم
ایزاوا: خوب گروه هاتون رو ببینم
هاروکو و دابی
توگا و شیگاراکی
فیلیکس و باکوگو(از سر اجبار)
ویو دابی
وقتی به هاروکو گفتم اوکیه باهام تو یه گروه باشه فکر نمیکردم قبول کنه ولی.... خب کرد
وقتی پرسیدم اینا چرا اینطوری میکنن گفت
هاروکو: بیا بریم بعداً برات توضیح بدم
رفتیم که اولین مسابقه بین باکوگو و فیلیکس در مقابل توگا و شیگاراکی
باکوگو:چرا من باید با این نفله هم گروهی باشم
که به هم تیمیش نگاه کردم این که همون پسره ی عوضیه
ویو هاروکو
دیدم دابی اعصابش بهم ریخته و به یکجا خیره شده
خط نگاهش رو دنبال کردم که به فیلیکس رسیدم
اییییییی واااااییییییی من جریان فیلیکس رو به دابی اینا گفته بودم و الان یادم رفت بهشون بگم اینجاست
خدایا خون و خون ریزی نشه فقط
دستای دابی مشت شده بود دستش رو گرفتم که نگاهم کرد و گفت
دابی: چرا نگفتی اومده
هاروکو: دابی ببین... هوف چون اصلا برام مهم نبود اوکی اره درسته اون تنهام گذاشت وقتی به یه دوست نیاز داشتم رفت ولی جنبه ی دیگه ی ماجرا اینه که اگه فیلیکس نمیرفت من با شما آشنا نمیشدم و دوستایی به این خوبی نداشتم
دابی: اییییی خداااا از دست تو ولی اگه ناراحتت کرد بهم بگو. باشه؟
هاروکو: شبیه هاته(برادرش)شدی
دابی: بحث رو نپیچون. باشه؟
هاروکو: باشه چشم
ویو نویسنده
تو تول زمانی که هاروکو و دابی داشتن حرف میزدن بچه ها داشتن مسابقه میدادن که در آخر برگ های همه ریخت چون
باکوگو و فیلیکس بردن
دابی شوک شده بود و هاروکو هم چشاش اندازه دوتا کاسه شده بود.
✨ پایان پارت۴🎀
هاروکو: خب اوکی شد کسی تنبیه نمیشه
دهن همه ی بچه باز مونده بود چرا چون الان ایزاوا باید کله ی هاروکو کنده باشه حالا چرا
1 دیر اومد سر کلاس (اونم هیفده دقیقهههههههههه)
2 جوابش رو با پرویی داد
3 بدون توجه به این که داره چی میگه رفت
اوراراکا: واییییییییی هاروکو چان شما الان چیکار کردید
هاروکو: ها؟؟
ایزاوا: خب دیگه همه ساکت به گروه های دونفره تقسیم شید من بیست دقیقه دیگه میام بهتره تا اون موقع گروه شده باشین
ویو هاروکو
بچه ها داشتن بحث میکردن که با کی هم گروهی بشن
که دستی روی شونم نشست و صدای آشنایی به گوشم رسید
شیگاراکی: به ملکه مرگ
هاروکو: شیگاااااا
و پریدم بغلش..... از بغل شیگاراکی بیرون اومدم که با چهره ی هنگ کرده ی بچه های A1 مواجه شدم (بچه ها الان اینجا کلA1 پیش هم بودم) همه با نگاه وادفاز نگام میکردم
هاروکو: چی شده
آشیدو: ملکه ی مرگ وات شما هم دیگه رو میشناسید
هاروکو: اره شیگاراکی دوست صمیمی منه
کیریشما: جریان ملکه ی مرگ چیه
هاروکو: اوه خب اون...... چیز مهمی نیست اصلا ولش کنین گروه شدین الان ایزاوا میاد
دوباره همهمه شد من و شیگا داشتیم حرف میزدیم که حس کردم چند نفر پشتمن توگا، جین، دابی
جین: درود بر ملکه ی مرگ(با لحن شوخی و همراه با یه نیم چه تاعضیم(درست نوشتم؟))
هاروکو: درود بر صدراعظم روانیم
دابی: تو آسمون ها دنبالتون میگشتیم رو زمین پیداتون کردیم
هاروکو: منم از دیدنت خوشحالم تویا(کنایه)
توگا: واییی دختر دلم برات تنگ شده بودددددد
هاروکو: واییی توگاااا منممممم
دابی اومد حرفی بزنه که ایزاوا اومد و گفت که مسابقه بین دو کلاس داریم برای تمرین
گروه ها اینطور بود که
من_توگا
شوتو_مومو
باکوگو_کریشما
دکو_ اوراراکا
و.......
ویو نویسنده
خب مسابقه شروع شد
هاروکو و توگا در مقابل شوتو و مومو
مبارزه شروع شد و هاروکو و توگا برنده شدن. و چون داخل گروه ها اگه کسی اشتباه میکرد اونی که اشتباه کرده میرفت بیرون و در راند 29 که باید دوباره گروه تشکیل میشد دابی، هاروکو، فیلیکس، باکوگو،توگا، شیگاراکی باغی موندن
توگا و هاروکو دوباره میخواستن باهم گروه بشن
که شیگاراکی اومد و گفت
شیگاراکی: بابا توگا گاییدی بچه رو ول کن دیگه
توگا: چی میگی
شیگاراکی: تو کل دور ها باهم بودید ول کنید دیگه
هاروکو: اوکی
توگا: اره اوکی.... نه وایستا چی من برم دیگه کسی باهات هم گروهی نمیشه
هاروکو: هییییی بیشعور از خداشونم باشه
توگا: فففععععکککک نکننمممم فک نکنم کسی__
که یهو دابی از همه جا بیخبر اومد و به هاروکو گفت
دابی: هوی هارو میخای....میخای باهم هم تیمی بشیم
که شیگاراکی زد زیر خنده و ما اینجا دابی رو داریم که داره یه نگاه وادافاک بار بهش مکنه
و قیافه ی توگا شبیه به شکست خورده ها بود
هاروکو: اوففف اینا رو ول کن، اره اوکیم
دابی: جدی یعنی نمیخوای با توگا بری
هاروکو: نه اوکیه
دابی: راستی اینا چشونه (اشاره به توگا و شیگاراکی)
هاروکو: بیا بریم بعداً برات توضیح بدم
ایزاوا: خوب گروه هاتون رو ببینم
هاروکو و دابی
توگا و شیگاراکی
فیلیکس و باکوگو(از سر اجبار)
ویو دابی
وقتی به هاروکو گفتم اوکیه باهام تو یه گروه باشه فکر نمیکردم قبول کنه ولی.... خب کرد
وقتی پرسیدم اینا چرا اینطوری میکنن گفت
هاروکو: بیا بریم بعداً برات توضیح بدم
رفتیم که اولین مسابقه بین باکوگو و فیلیکس در مقابل توگا و شیگاراکی
باکوگو:چرا من باید با این نفله هم گروهی باشم
که به هم تیمیش نگاه کردم این که همون پسره ی عوضیه
ویو هاروکو
دیدم دابی اعصابش بهم ریخته و به یکجا خیره شده
خط نگاهش رو دنبال کردم که به فیلیکس رسیدم
اییییییی واااااییییییی من جریان فیلیکس رو به دابی اینا گفته بودم و الان یادم رفت بهشون بگم اینجاست
خدایا خون و خون ریزی نشه فقط
دستای دابی مشت شده بود دستش رو گرفتم که نگاهم کرد و گفت
دابی: چرا نگفتی اومده
هاروکو: دابی ببین... هوف چون اصلا برام مهم نبود اوکی اره درسته اون تنهام گذاشت وقتی به یه دوست نیاز داشتم رفت ولی جنبه ی دیگه ی ماجرا اینه که اگه فیلیکس نمیرفت من با شما آشنا نمیشدم و دوستایی به این خوبی نداشتم
دابی: اییییی خداااا از دست تو ولی اگه ناراحتت کرد بهم بگو. باشه؟
هاروکو: شبیه هاته(برادرش)شدی
دابی: بحث رو نپیچون. باشه؟
هاروکو: باشه چشم
ویو نویسنده
تو تول زمانی که هاروکو و دابی داشتن حرف میزدن بچه ها داشتن مسابقه میدادن که در آخر برگ های همه ریخت چون
باکوگو و فیلیکس بردن
دابی شوک شده بود و هاروکو هم چشاش اندازه دوتا کاسه شده بود.
✨ پایان پارت۴🎀
- ۱۵.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط