پارت 13
پارت 13
رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷
هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم 🎀
ویو داخل اتاق بهداشت :
خانم بهداشت رو اینطوری نشون میدهم: (خانم. ب )
خانم. ب: چیشده؟
لیسا: خانم داشتیم وسطی بازی میکردیم که روزا محکم زد به صورتش و الان میگه درد دارم و دماغشم داره خون میاد.
هیونجین: ( ات تو بغلش بود)
خانم. ب: برو روزا رو بیار لیسا
لیسا: چشم الان
لیسا رفت روزا بیاره خانم. ب هم رفت وسایل درمان رو بیاره چون کنار چشش هم کبود شده بود.
هیون و ات تنها مونده بودند.
هیونجین: (یک بوسه ی کوتاه زد روی لپش و گفت): درد نداری که عشقم؟
ات: نه فقط یکم ( اروم)
هیونجین: باشه خوشگلم تحمل کن الان میان.
ات: (اونم سرشو اورد بالا و لپ هیون رو بوسید)
هیونجین: اخ من فدات شم
که خانم. ب و لیسا و روزا اومدند
لیسا: خانم اینم روزا
خانم. ب: روزا چرا اینکار رو کردی میدونی اگه صورتش داغون میشد اخراج میشدی؟
روزا: اخه خانم من از قصد نزدم که خلوت خودش خورد.
هیونجین: پس چرا انقدر با حرص و دو دستی داشتی میزدی من خودم دیدم لیسا هم دید.
لیسا: اره
روزا:( هیچی نگفت )
خانم. ب : روزا برو بیرون .
روزا: چشم
خانم. ب: ات دخترم شماره بردارت رو بده رنگ بزنم بیاد اینجا.
ات: باشه
(ات شماره فیلیکس رو داد)
ویو وقتی که فیلیکس اومد :
فیلیکس: ات حالت خوبه؟ ( نگران)
ات: اره نگران نباش
فیلیکس: کدوم خری اینکار رو کرد؟
هیونجین: (توضیح داد چیشد)
فیلیکس: اوف میدونستم دختره ی
خانم. ب: حالا اقا هیچی نشده که الانم ات حالش خوبه حل شد من خودم زنگ میزنم به خانوادش ادبش کنن
فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگی.
پایان پارت 💓
رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷
هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم 🎀
ویو داخل اتاق بهداشت :
خانم بهداشت رو اینطوری نشون میدهم: (خانم. ب )
خانم. ب: چیشده؟
لیسا: خانم داشتیم وسطی بازی میکردیم که روزا محکم زد به صورتش و الان میگه درد دارم و دماغشم داره خون میاد.
هیونجین: ( ات تو بغلش بود)
خانم. ب: برو روزا رو بیار لیسا
لیسا: چشم الان
لیسا رفت روزا بیاره خانم. ب هم رفت وسایل درمان رو بیاره چون کنار چشش هم کبود شده بود.
هیون و ات تنها مونده بودند.
هیونجین: (یک بوسه ی کوتاه زد روی لپش و گفت): درد نداری که عشقم؟
ات: نه فقط یکم ( اروم)
هیونجین: باشه خوشگلم تحمل کن الان میان.
ات: (اونم سرشو اورد بالا و لپ هیون رو بوسید)
هیونجین: اخ من فدات شم
که خانم. ب و لیسا و روزا اومدند
لیسا: خانم اینم روزا
خانم. ب: روزا چرا اینکار رو کردی میدونی اگه صورتش داغون میشد اخراج میشدی؟
روزا: اخه خانم من از قصد نزدم که خلوت خودش خورد.
هیونجین: پس چرا انقدر با حرص و دو دستی داشتی میزدی من خودم دیدم لیسا هم دید.
لیسا: اره
روزا:( هیچی نگفت )
خانم. ب : روزا برو بیرون .
روزا: چشم
خانم. ب: ات دخترم شماره بردارت رو بده رنگ بزنم بیاد اینجا.
ات: باشه
(ات شماره فیلیکس رو داد)
ویو وقتی که فیلیکس اومد :
فیلیکس: ات حالت خوبه؟ ( نگران)
ات: اره نگران نباش
فیلیکس: کدوم خری اینکار رو کرد؟
هیونجین: (توضیح داد چیشد)
فیلیکس: اوف میدونستم دختره ی
خانم. ب: حالا اقا هیچی نشده که الانم ات حالش خوبه حل شد من خودم زنگ میزنم به خانوادش ادبش کنن
فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگی.
پایان پارت 💓
- ۸۸۰
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط