#درخواستی
#درخواستی
پارت ۴
که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس متوجه نشد حتا خود ات فکر کرد یه درد طبیعیه اما چند لحظه بعد..موهاش خیس شدن و ات وقتی دستشو گذاشت رو سرش دید که خونریزی کرده.. با بهت به دستش نگاه کرد ولی سریع تظاهر کرد که چیزی نشده و ادامه داد..
یه ساعت بعد___
اعضا شروع کردن به حرف زدن با آرمیا...کمی بعد ات هم شروع کرد به حرف زدن و وقتی خواست حرف بزنه هیچکس هیچ ذوق یا خوشحالی نداشت انگار همه...ازش متنفر شده بودن
ات: سلام به همگی..چطورین؟..خوبین؟...آرمیا میدونم چقدر ازم متنفر شدین به خاطر اتفاقای اخیر... ولی این همه اتفاق تقصیر من نبود...میدونم حرفی که میزنم چقدر مسخرس و ممکنه خندتون بگیره اما من اینکارا رو نکردم..
یهو ات صداش پر از بغض شد و همه خشکشون زد چون هیچوقت ندیده بودن ات بغض کنه
ات: من از وقتی به دنیا امدم تمامه رویام این بود که بشم یه آیدل و باعثه افتخاره شما آرمیا بشم اما..همتونو ناامید کردم.. باعث شدم ازم متنفر بشین...اما قسم میخورم من به سوهی یا کسی دیگه ای آسیب نزدم..تو دنیایی که این همه بزرگه من فقط شما آرمیا و اعضا رو دارم.. راستش دلم برای گذشته تنگ شده..خیلیم تنگ شده ... لطفاً انقدر بهم هیت ندید...شما و اعضا تمامه زندگیه منید
ات اشکاش جاری شد..کم کم همه بغضشون گرفته بود و از اون طرف سوهی داشت جر میخورد از حرص و داد زد
سوهی: دختره ی عوضی چرا داری دروغ میگی هااا؟؟؟
ات: من دروغ نمیگم
سوهی: چرا داری دروغ میگی آرمیا به حرفش توجه نکنین داره دروغ میگه
ات: میگمممم مننن دروغ نمیگممم..منه احمق وقتی تو اون شیشه هارو به سرت میکوبوندی از دستت گرفتم و باعث شدم همه ازم متنفر بشن ( عربدع و گریه)
یهو همجا ساکت شد..سوهی هیچی برای گفتن نداشت
اعضا: ت..تو اینکارو کردییی؟؟
آرمیا: چطور تونستی به خودت آسیب بزنی و بندازیش گردن ات شیی؟؟؟؟
ات درحالی که نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره داشت به آرمیا نگا میکرد و سوهی هم لب زد
سوهی: اره من اینکار رو انجام دادم خب کی چی؟...من از اون متنفرم باید کاری میکردم که همه ازش متنفر بشن
جیمین و یونگی: باورم نمیشه
تهیونگ و نامجون: یعنی انقدر بیرحمی که حتا به خودتم رحم نکردی؟؟
جونگکوک و جیهوپ: واقعا برای هممون متاسفم که به خاطر تو اینکارو با ات کردیم
آرمیا و اعضا داشتن سوهی رو سرزنش میکردن که....
پارت ۴
که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس متوجه نشد حتا خود ات فکر کرد یه درد طبیعیه اما چند لحظه بعد..موهاش خیس شدن و ات وقتی دستشو گذاشت رو سرش دید که خونریزی کرده.. با بهت به دستش نگاه کرد ولی سریع تظاهر کرد که چیزی نشده و ادامه داد..
یه ساعت بعد___
اعضا شروع کردن به حرف زدن با آرمیا...کمی بعد ات هم شروع کرد به حرف زدن و وقتی خواست حرف بزنه هیچکس هیچ ذوق یا خوشحالی نداشت انگار همه...ازش متنفر شده بودن
ات: سلام به همگی..چطورین؟..خوبین؟...آرمیا میدونم چقدر ازم متنفر شدین به خاطر اتفاقای اخیر... ولی این همه اتفاق تقصیر من نبود...میدونم حرفی که میزنم چقدر مسخرس و ممکنه خندتون بگیره اما من اینکارا رو نکردم..
یهو ات صداش پر از بغض شد و همه خشکشون زد چون هیچوقت ندیده بودن ات بغض کنه
ات: من از وقتی به دنیا امدم تمامه رویام این بود که بشم یه آیدل و باعثه افتخاره شما آرمیا بشم اما..همتونو ناامید کردم.. باعث شدم ازم متنفر بشین...اما قسم میخورم من به سوهی یا کسی دیگه ای آسیب نزدم..تو دنیایی که این همه بزرگه من فقط شما آرمیا و اعضا رو دارم.. راستش دلم برای گذشته تنگ شده..خیلیم تنگ شده ... لطفاً انقدر بهم هیت ندید...شما و اعضا تمامه زندگیه منید
ات اشکاش جاری شد..کم کم همه بغضشون گرفته بود و از اون طرف سوهی داشت جر میخورد از حرص و داد زد
سوهی: دختره ی عوضی چرا داری دروغ میگی هااا؟؟؟
ات: من دروغ نمیگم
سوهی: چرا داری دروغ میگی آرمیا به حرفش توجه نکنین داره دروغ میگه
ات: میگمممم مننن دروغ نمیگممم..منه احمق وقتی تو اون شیشه هارو به سرت میکوبوندی از دستت گرفتم و باعث شدم همه ازم متنفر بشن ( عربدع و گریه)
یهو همجا ساکت شد..سوهی هیچی برای گفتن نداشت
اعضا: ت..تو اینکارو کردییی؟؟
آرمیا: چطور تونستی به خودت آسیب بزنی و بندازیش گردن ات شیی؟؟؟؟
ات درحالی که نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره داشت به آرمیا نگا میکرد و سوهی هم لب زد
سوهی: اره من اینکار رو انجام دادم خب کی چی؟...من از اون متنفرم باید کاری میکردم که همه ازش متنفر بشن
جیمین و یونگی: باورم نمیشه
تهیونگ و نامجون: یعنی انقدر بیرحمی که حتا به خودتم رحم نکردی؟؟
جونگکوک و جیهوپ: واقعا برای هممون متاسفم که به خاطر تو اینکارو با ات کردیم
آرمیا و اعضا داشتن سوهی رو سرزنش میکردن که....
- ۱۴.۰k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط