{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:45

((زخم های رقم خورده))

ویو تهیونگ.

یه لحظه مکث کردم رزا داشت بیش از حد آروم حرف میزد و همین منو میترسوند.

چون اگه اون از سر ترسناک بودن تصمیمی رو میگرفت حتی خداهم نمیتونست اونو پشیمون کنه.

((فک نمیکنی سخته این راه))

رزا موهاشو به پشت گوشش هدایت کرد.
((سخته ولی ارزشش رو داره))

لیوان ویسکی رو روی میز گذاشتم.
((اون حرفا که پدرم زدی ازدواج قربون صدقه های دلبرانه فک نمیکنی منو از درون نابود میکنه))

رزا میدونست که باید جواب تک تک سوال های تهیونگ را بدهد اما زمان زیادی براش باقی نمونده بود .

((تهیونگ پدرت هر لحظه ممکنه مارو ببینه من نمیتونم برات خیلی توضیح بدم فقط اینو بدون چندتا حرف پروندم تا بازنده نشم))

تهیونگ نگاهی از سر تا پا به رزا انداخت راست میگفت پس دیگر بحث را ادامه نداد.
((باشه اما بعدا باید به سوالام جواب بدی))

رزا گوشه ی لبش کمی بالا رفت چشماشو ریز کرد و باحالتی که سعی در جدی بودن داشت گفت.
((بعدا.بعدانی وجود نداره ))


تهیونگ خنده ای از سر عصبانیت زد.

((رزا رو مخم نباش))

رزا کمی ناراحت شد اما بعد گفت.

((همین که هست اصلا من میرم دیگه شب خوش))

تهیونگ از حرف رزا کمی تعجب کرد این همون دختری بود که داخل لجبازی و یه دنده بودن حریفش بود؟

((نگو که ناراحت شدی.))

رزا برگشت سمت تهیونگ.

((شاید از کجا معلوم))

تهیونگ سریع گفت.

((میخوای بری پیش جهیون))

این حرف تهیونگ باعث شد رزا از خوشحالی جیغ بزند...

اما اگه واقعا نمیتونست به چشمان پسرش نگاه کند و بگوید که من مادرتم چی؟

((قبوله تونستی خرم کنی ))


حمایت بوس به کلتون☺️🎀

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

صبح روز بعد، خانه عجیب ساکت بود.ا.ت از اتاقش بیرون آمد و تهی...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

محو زیبایی او پارت ۴۲ویو ته رزا داشت به اون دوتا که پایین دا...

چندپارتی تهیونگ

୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی زمانی که دست‌های تهیونگ بین انگشت‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط