اسم رمان: غریبه آشنا / فصل: دوم

(Part 2)
{ویو دایانا}
دایانا: به من نگو فسقلی(حرصی)

فیلیکس: وقتی انقدر کوچولویی برای چی نگم؟

دایانا: اوهوم باشه آدم یخی

نگاهمو دادم به جین

دایانا: بیا بریم

جین: برای چی من بیام؟

دایانا: باشه نیا

راه افتادم که جین هم دنبالم اومد

جین: کجا میری؟

دایانا: کتابخونه

جین: تو که تازه از اونجا اومدی

دایانا: آره خب

جین: بیا بریم اسب سواری

دایانا: مامان هرا اجازه نمیده

جین: وقتی ازش اجازه نگیری چیزی نمیشه

دایانا: باشه پس بریم

{ویو هرا}
جولی: چند ساله که گذشته نمیخواید بهشون بگید؟!

بیتا: چی رو؟

جولی: که دایانا دختر ملکه بیتا، پادشاه جیمینِ و فیلیکس پسر بانو هرا، شاهزاده تهیونگِ

بیتا: مگه یادت نیست جیمین گفت بهشون نگیم

جولی: ولی اگه بفهمن چی؟

بیتا: اگه کسی بهشون نگه نمیفهمن

جولی: ولی اگه بفهمن برای دایانا خیلی سخت میشه

بیتا: برای چی؟

جولی: خودتو بزار جای دایانا پدر، مادرت چون دختر بودی ترو با یه پسر دیگه عوض کردن خیلی حس بدی داره

بیتا: آره ولی چاره دیگه‌ای نداشتیم

جولی: هرا نظر تو چیه؟

هرا: ها؟ با منی؟

جولی: ببینم به چی فکر میکردی؟

هرا: خب.... به فیلیکس

جولی: بفرما ببین شما با اینکه بچه هاتون رو هر روز میبینید ولی دلتون میخواد یه بار بچه‌ی خودتون بهتون بگه مامان

بیتا: جولی چرا گیر دادی به این موضوع

جولی: اگه موضوع دیگه‌ای هست شما بگو

...

هرا: ما اتفاقات مهم زندگیمونو گذروندیم حالا نوبت بچه‌هامونه

جولی: هی اینجوری نگو آدم استرس میگیره

هرا: این یه حقیقتِ.... دیروز رفت پی کارش، آینده هم هنوز نیومده، امروز هم ناشناخته‌اس

جولی: اینارو از کجا یاد میگیری؟

هرا: از کتاب

جولی: حالا میفهمم دایانا به کی رفته

جونکوک: جولییییی(بلند)

جولی: جونممممم(بلند)

جونکوک: کمک دایانا، جین رو کشت!

جولی: وای دوباره

هرا: آبجی اگه دخترتو زدم بهت بر نخوره

بیتا: هییی

از جاهامون بلند شدیم و رفتیم طرف صدا.... جولی جین، دایانا رو از هم جدا کرد

جولی: مثلاً بزرگ شدید هااا

دایانا: عمه تخسیر جینه کتابمو انداخت توی اصطبل اسب ها

جین: آخه کی توی اصطبل کتاب میخونه ها؟

دایانا: منننن

هرا: برای چی رفتی اصطبل؟

دایانا: جین گفت

هرا: مگه نگفتم نرو؟

دایانا: حالا که رفتم

هرا: برو توی اتاقت

دایانا: اهههه.... جین دفعه بعد مردی!

جین: مامان نگاش کن تحدید میکنه

دایانا با خنده رفت بالا

جولی: جین تو هم برو

جین: چرا من؟

جولی: چون دوست دارم برو

جین: اه

جین هم رفت

جولی: جونکوک یعنی بلد نبودی اینا رو جداشون کنی ها؟

جونکوک: حالا چرا گیر دادی به من

جولی: هه من گیر دادم؟

بیتا: هرا بهتره بریم

هرا: نمیشه بمونیم؟ آخه میخوام ببینم جونکوک چجوری کتک میخوره!

بیتا: ای بابا بیا بریم

هرا: بریم(خنده)






ادامه دارد………
دیدگاه ها (۲)

سناریو🎀وقتی بچون لب✨ت رو بوس میکنه[شوهر تونن]💫نامجون:بچه بیا...

سناریو #BTS وقتی بچتون میگه مامان مال منه به تو نمیدمنامی: ب...

Iove and the moonPart46صدای در امد خوشکم زدیونا با چشمانی پر...

پارت چهارم: پنجشنبه، کاغذی که جدا میشهپنجشنبه شد و مدرسه نصف...

پنهان عشق

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۲☆☆وقتی دخترتون.....☆+ه...هیون.....ه...هی...

پارت۱

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۱ | آت... نظرت چی...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط