سناریو توکیو ریونجرز

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو از توکیو ریونجرز★

موضوع:«اگر ا.ت دختر یا پسرشون باشه..»

کاراکترها:«ســــــــــــانزو هــــــــــــاروچـــــــــــیو.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


ــــــــــــــــــپنهان کردن قرص‌هاــــــــــــــــــ

ا.ت تمام قرص‌ها رو برداشته. نفس عمیقی می‌کشه و سعی می‌کنه آروم باشه. می‌دونه که باباش از این کارش دلخور می‌شه، ولی نمی‌خواد باباش این داروها رو مصرف می‌کنه. توی دلش زمزمه می‌کنه: «بابا، باید قوی باشی. لازم نیست به این چیزا رو مصرف کنی.»

صدای کلید توی قفل در می‌آد و سانزو وارد می‌شه. چشم‌هاش کمی قرمزه و خسته‌ست. با لحنی که کمی گیج به نظر می‌رسه، می‌پرسه: «ا.ت؟ قرص‌هام رو ندیدی؟»

ا.ت سعی می‌کنه خونسردی‌اش رو حفظ کنه و جواب می‌ده: «نه بابا، توی کشوها رو گشتم ولی نبود. شاید جایی دیگه گذاشتی؟»

سانزو ابروهاش رو بالا می‌ندازه. برای لحظه‌ای سکوت می‌کنه، انگار داره سعی می‌کنه بفهمه چی شده. بعد، یه لبخند که بیشتر شبیه یه پوزخنده، روی لبش می‌شینه. «جالبه... همیشه همه چی رو دقیق سر جای خودش می‌ذارم. ولی اشکالی نداره، شاید همین دور و بر باشه.»

سانزو فقط به آرامی سر تکون می‌ده و به اتاقش می‌ره. ا.ت می‌فهمه که باباش متوجه شده، ولی ترجیح داده چیزی نگه. شاید داره سعی می‌کنه درک کنه.


ــــــــــــــــــرنگ کردن موهاشــــــــــــــــــ

نیمه‌های شبه و سانزو توی اتاقش خوابیده، نفس‌های عمیق و منظمی ازش شنیده می‌شه. ا.ت چند روز بود که به این فکر افتاده بود. رنگ موهای مختلف رو از توی کمدش درمیاره. خیلی آروم، شروع می‌کنه به رنگ کردن موهای سانزو. می‌خواد یه تغییر اساسی باشه. وقتی به رنگ آبی روشن می‌رسه، لبخند رضایت‌بخشی می‌زنه. به موهای رنگ شده‌ی سانزو نگاه می‌کنه. یه حس شیطنت و هیجان داره.

صبح که سانزو بیدار می‌شه، اول با تعجب به موهای خودش داخل آینه نگاه می‌کنه. بعد که ا.ت رو کنار خودش می‌بینه، لبخندش پهن‌تر می‌شه. «اوه... ا.ت. کی این کار رو کردی؟ انگار یه کم از شیطنت‌های من بهت ارث رسیده!»

ا.ت لبخندی می‌زنه: «خیلی بهت میاد بابایی!»


ــــــــــــــــورود به دنیای بونتنــــــــــــــــ

ا.ت کنار سانزو نشسته و با هیجان به حرف‌های اون گوش می‌ده. سانزو داره درباره‌ی کارهای روزانه‌ی بونتن حرف می‌زنه، با یه لحن معمولی و عادی. ا.ت که تا حالا فقط از بیرون ماجراها رو دیده، دلش می‌خواست بیشتر بدونه و وارد این دنیا بشه.

بالاخره نفسش رو بیرون می‌ده و با لحنی که سعی می‌کنه محکم باشه، می‌گه: «بابا... می‌شه من رو هم با خودت ببری بونتن؟ می‌خوام ببینم اونجا چه خبره.»

سانزو سرش رو برمی‌گردونه و به ا.ت خیره می‌شه. برای لحظه‌ای سکوت می‌کنه. بعد یه پوزخند می‌زنه و دستش رو تو موهاش می‌کشه. «علاقه‌ی زیادی پیدا کردی، ها؟ باشه. ولی قول بده چشم‌هات رو باز نگه داری و گوش‌هات رو تیز کنی. دنیای ما اونقدرها هم که فکر می‌کنی جای قشنگی نیست.»


ـ پایان.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۵)

سناریو سانزو پارت ۲

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

سناریو مایکی پارت۳

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

stolen

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

لقب من پیشولیهاین رو خودم واسه خودم گذاشتم پیشولی همیشه شاده...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط