اگر چه شمعی واز سوختن نپرهیزی

اگر چه شمعی واز سوختن نپرهیزی
نبینمت که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود رابه خنده پنهان کن!
بخند!گرچه تو باخنده هم غم انگیزی

خزان کجا،تو کجا تک درخت من!باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت،فصل خزان هم درخت می ماند
تو ((پیش فصل ))بهاری نه اینکه از پاییزی

تورا خدا به زمین هدیه داده ،چون باران
که آسمان وزمین را به هم بیامیزی.....
دیدگاه ها (۲)

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی !...

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی !...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

#بفرماید_شعرヅاگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبا...

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می‌ریزی!ه...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی‌ ...

...قول دادمتپاییز چشم هایت که فرا رسدبا اولین بارانخواهم ریخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط