#بفرماید_شعرヅ

#بفرماید_شعرヅ

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو «پیش فصل» بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۵)

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی !...

اگر چه شمعی واز سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی!ه...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی !...

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می‌ریزی!ه...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی‌ ...

درخت، فصل خزان هم درخت می ماندتو «پیش فصل» بهاری نه اینکه پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط