A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.19
(روایت از زبان ا.ت)
جونگکوک چند ثانیه دیگه نگاهم کرد، بعد گوشیش رو از جیبش درآورد و با عصبانیت شمارهای گرفت.
- مراسم رو لغو کنید. به هیچکس هم اجازه ندید دربارهی اتفاق امروز حرف بزنه!
تماس رو قطع کرد و گوشی رو روی میز انداخت.
+ فکر کردی با پنهون کردنش، چیزی عوض میشه؟
- میتونی برای پنج دقیقه هم که شده ساکت بمونی؟!
از لحنش جا خوردم، اما سریع خودم رو جمعوجور کردم.
+ نه، وقتی هر بار دهن باز میکنم، تو بهم دستور میدی!
جونگکوک نفس عمیقی کشید و چشمهاش رو بست. انگار داشت تمام تلاشش رو میکرد که دوباره منفجر نشه.
چند لحظه بعد، کتش رو از روی صندلی برداشت.
- میریم خونه. امشب باید دربارهی یه سری چیزها با هم حرف بزنیم.
+ من حرفی باهات ندارم.
به طرف در رفت، اما قبل از بیرون رفتن ایستاد.
- من دارم.
بعد در رو باز کرد و بیرون رفت.
من هم مجبور شدم دنبالش راه بیفتم؛ با این فکر که نمیدونستم قراره توی اون خونه چه چیزی انتظارم رو بکشه...
ادامه دارد.......
سایهای به نام تو
P.19
(روایت از زبان ا.ت)
جونگکوک چند ثانیه دیگه نگاهم کرد، بعد گوشیش رو از جیبش درآورد و با عصبانیت شمارهای گرفت.
- مراسم رو لغو کنید. به هیچکس هم اجازه ندید دربارهی اتفاق امروز حرف بزنه!
تماس رو قطع کرد و گوشی رو روی میز انداخت.
+ فکر کردی با پنهون کردنش، چیزی عوض میشه؟
- میتونی برای پنج دقیقه هم که شده ساکت بمونی؟!
از لحنش جا خوردم، اما سریع خودم رو جمعوجور کردم.
+ نه، وقتی هر بار دهن باز میکنم، تو بهم دستور میدی!
جونگکوک نفس عمیقی کشید و چشمهاش رو بست. انگار داشت تمام تلاشش رو میکرد که دوباره منفجر نشه.
چند لحظه بعد، کتش رو از روی صندلی برداشت.
- میریم خونه. امشب باید دربارهی یه سری چیزها با هم حرف بزنیم.
+ من حرفی باهات ندارم.
به طرف در رفت، اما قبل از بیرون رفتن ایستاد.
- من دارم.
بعد در رو باز کرد و بیرون رفت.
من هم مجبور شدم دنبالش راه بیفتم؛ با این فکر که نمیدونستم قراره توی اون خونه چه چیزی انتظارم رو بکشه...
ادامه دارد.......
- ۱.۱k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط