{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد

قصه ام قصه ی سرباز غریبی شده که
کار عشقَش به درِ خانه ی شاهی بکشد

این خودش حس غریبیست، نمیدانم چیست؟
اینکه هر روز مرا جانب راهی بکشد

عشق آن است که رودی سرِ عاشق شدنَش
جای دریا تنِ خود را ته چاهی بکشد

روزهاییست که در آتش خود میسوزم
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد

گفته بودند که سیگار مضر است ولی
هر که عاشق شده رسم است که گاهی بکشد

در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد

امیر نظام دوست
دیدگاه ها (۱)

خدا سه حرف دارداما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد.

" خداوندا " برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال ا...

.موهایم را برایت می بافم .....چهل قصه لابه لایشان خوابیده ود...

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢ :ﺍﮔﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﭼﺮﺍ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﻢ؟ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ :...

همه برای چند دقیقه‌ای، در همان وضعیتِ منجمد و بی‌حرکت، سر جا...

معامله p10آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۸: نقابِ نفوذناپذیرحادثه‌ی اتاق،...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۹: بازیِ اجبار و لبخندهای تلخسکوت...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۱۵ دو روز از اعلام خب...

p4

part 32غروب خورشید در ججو، آسمان را به رنگی شبیه به آب‌نبات‌...

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط