برادر ناتنی من پارت 1

برادر ناتنی من پارت۱ ا.ت:سلام من اتم امروز قرار بلخره به‌بعد از سال ها بر گردم کره پیش پدرم درواقع پدر و مادر از هم طلاق گرفتم بعد از اینکه طلاق گرفتن بابام منو برای ادامه تحصیل  فرستاد انگیلیس و آلان پدرم یه زن جدید گرفته و یه پسر هم سن من داره  که دقیقا نمیدونم اسمش چیه خب به هرحال رسیدم دم در عمارت زنگو زدم و وارد عمارت شدم همه خدمت کار ها تا کمر خم شده بودن در ورودی  ساختمان واشد و یه خانوم خیلیی زیبا نمایان شد کاترین:سلام عزیزم اسم من کاترین میتونی هر جور که دوست داری صدام کنی من مادر ناتنی تو هستم ات : کاترین دستشو جلو آورد و منم گفتم سلام منم ات هستم از آشنایی با هات خوشبختم راستی میتونم کاترین یا مامان صدات کنم کاترین :البته عزیزم آها راستی اینم پسرمه اسمش جونگ کوکه ات :یه کم پشت سر کاترین یه پسر خیلییی خیلیی  ب خوشگل بود عضله ای بود ولی خیلی سرد بود ولی از سرد بودن زیادیش خوشم نیومد رفتم جلو سلام دادم و دست دادم و او دست نداد و بدون سلام کردن رفت  کاترین :متاسفم جونگ کوک تا بهت عادت کنه زیاد طول نمی‌کشه من بابات رفتار زشتش از تو معذرت میخوام ات:نه بابا این چه حرفیه اوه راستی پدرم کجاست کاترین:بابا رفته چین واسه یه سفر کاریو گفت که ازت معذرت بخوام که اینجا نبود تا ازت اسقبال  کنه و اینکه منم واسه سه روزه دیگه بیلیت دارم برای چین منم به پدرت ملحق  میشم ات:متوجه شدم. یکی از خدمتکارا منو به اتاقم راه نمایی کرد خیلی اتاق خوش گلی بود کل عمارت یه وایب سلطنتی  داشت حتی اتاق من خیلی قشنگ بود یه خورده آهنگ گوش دادم دیدم ساعت ۳شب شده خیلی گرسنه بودم  با همون شلو*ارک خیلییییی کوتاه‌ و نیم تن*ش اومدم توی حال و رفتم توی آشپز خونه دیدم داخل یخچال پیتزا هست گذاشتم توی فر تا گرم بشه همنطور که داشتم با مایکل (دوست پسر ات که انگلیسی عه ) چت می‌کردم  و منتظر گرم شدن پیتزا بودم‌ یه دفعه ای دیدم داره صدای  پا میاد سریع یه ماهیتابه  برداشتم  صدای پا‌هی داشت نزدیک نزدیک تر میشد منم ماهیتابه رو بالا گرفتم محکم به سر طرف کوبوندم
دیدگاه ها (۲)

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

چندپارتی جونگ کوک

پنهان عشق

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پنهان عشق

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط