{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت شصت و یکم : اصرار دکتر دایسون...

قسمت شصت و یکم : اصرار دکتر دایسون...

روزهای اولی که درخواستش رو رد کرده بودم ... دلخوریش از من واضح بود ... سعی می کرد رفتارش رو کنترل کنه و عادی به نظر برسه ... مشخص بود تلاش می کنه باهام مواجه نشه ... توی جلسات تیم جراحی هم، نگاهش از روی من می پرید ... و من رو خطاب قرار نمی داد ... اما همین باعث شد، احترام بیشتری براش قائل بشم ... حقیقتا کار و زندگی شخصیش از هم جدا بود... . . سه، چهار ماه به همین منوال گذشت ... توی سالن استراحت پزشکان نشسته بودم که از در اومد تو ... بدون مقدمه و در حالی که ... اصلا انتظارش رو نداشتم ... یهو نشست کنارم... . - پس شما چطور با هم آشنا می شید؟ ... اگر دو نفر با هم ارتباط نداشته باشن ... چطور می تونن همدیگه رو بشناسن و بفهمن به درد هم می خورن یا نه؟... . همه زیرچشمی به ما نگاه می کردن ... با دیدن رفتار ناگهانی دایسون ... شوک و تعجب توی صورت شون موج می زد ... هنوز توی شوک بود اما آرامشم رو حفظ کردم... . دکتر دایسون ... واقعا این ارتباطات به خاطر شناخت پیش از ازدواجه؟ ... اگر اینطوره چرا آمار خیانت اینجا، اینقدر بالاست؟ ... یا اینکه حتی بعد از بچه دار شدن، به زندگی شون به همین سبک ادامه میدن ... و وقتی یه مرد ... بعد از سال ها زندگی ... از اون زن خواستگاری می کنه ... اون زن از خوشحالی بالا و پایین می پره و میگن این حقیقتا عشقه؟... یعنی تا قبل از اون عشق نبوده؟ ... یا بوده اما حقیقی نبوده؟... . خیلی عادی از جا بلند شدم و وسایلم رو جمع کردم ... خیلی عمیق توی فکر فرو رفته بود... . منم بی سر و صدا ... و خیلی آروم ... در حال فرار و ترک موقعیت بودم ... در سالن رو باز کردم و رفتم بیرون ... در حالی که با تمام وجود به خدا التماس می کردم که بحث همون جا تموم بشه ... توی اون فشار کاری... . که یهو از پشت سر صدام زد... . .
دیدگاه ها (۱)

قسمت شصت و دوم : زمانی برای نفس...دنبالم، توی راهروی بیمارست...

قسمت شصت و سوم : خدای تو کیست؟...خنده اش محو شد... . - یعنی ...

قسمت شصتم : خانواده...برای چند لحظه واقعا بریدم... . - خدایا...

قسمت پنجاه و نهم : هوای دلپذیر...برعکس قبل، و برعکس بقیه دان...

ادامه پارت ۱۶

پارت ۵۸

*سونگ کانگ درباره رفاقتش با تهیونگ :👤 اون عکسی که با تهیونگ ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت دوازدهم: میانِ عشق و تحقیر 🖤🥀[دیدگاه...

*سونگ کانگ درباره رفاقتش با تهیونگ گفته👑🐻🤎:👤 اون عکسی که با ...

ادامه پارت ۲۱

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

پارت ۳۴: تله‌ی نامرئیوقتی رسیدیم به اون پاساژِ لوکس و بزرگِ ...

┄┉✿┉┄ ⇠ جونگ‌کوک درباره فیلم‌های علمی‌تخیلی صحبت می‌کنه و می...

پیام منتشر شده از نامجون برای نمایشگاه آثار هنری SFMOMA 💙«من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط