{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هجرت سرابی بود و بس

هجرت سرابی بود و بس
خوابی که تعبیری نداشت
هرکس که روزی یار بود
اینجا مرا تنها گذاشت

بر نارفیقان شرم باد.........
دیدگاه ها (۲)

چراغارو خاموش کن هوا هوای درده دوس ندارم ببینی چشمی که گریه...

واسه برگشتنت هرشب درآ رو باز میذارم

وای به حال دگران

دید پنهان ,انفجار اشکار

ویدئوی طبیعت گردی امشب حال و هوای بارونی داره. اقامت در جنگل...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۵صدای تیر همه چشماشون رو بسته بودن و نم...

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط