{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عطرخدا

عطرخدا
حرفهایی از جنس آرامش



گفتم خدایا چگونه آغاز کنم؟
گفت به نام من

گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟
گفت به یاد من

گفتم خدایا خیلی تنهایم...
گفت تنهاتر از من؟

گفتم خدایا هیچ کسی کنارم نمانده...
گفت به جز من

گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم...
گفت حتی ازمن؟

گفتم خدایا قلبم خالیست...
گفت پر کن از عشق من

گفتم دست نیاز دارم...
گفت بگیر دست من

گفتم با این همه مشکل چه کنم؟
گفت توکل کن به من...

گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم...
گفت نه، نزدیکترین به تو، من

گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟
گفت تلاش، به امید من

گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من...


همیشه درپناه پرمهرخدااااا باشید
عصرجمعه تون بخیر دوستای گلم..**
دیدگاه ها (۶)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۳یه دفعه لبخندش جمع شد و گوش...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

وقتی مریض بودی ولی …

Part 57کیم‌ویا.ت: خب کیک هاتون بخورید جون بگیرید که وقت رقص ...

رمان: رفتار سرد

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط