«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۷۳
یه دفعه لبخندش جمع شد و گوشی رو از کنار گوشش برداشت و نگاش کرد و گنگ گفت: قطع کرد. متعجب گفتم چی؟ قطع کرد؟
سر تکون داد و گفت: اره...گفت آه و قطع کرد.
گرفته گفتم نمیاد..
بتي به منم همین حس دست داد. چه بداخلاق
بادم خالي شد. و تند خندید و گفت: ولش کن بیا از شبمون لذت ببریم.
رفت سمت میز نوشيدني ها..
داغون و غمزده نفسمو بیرون دادم و چرخیدم که خوردم به یه دختر که مست خودشو تکون میداد و کل محتویات
لیوانش روم خالي شد..
رواني بلند خندید و از کنارم رد شد.
اه..
داغون و با چندشي به سر و وضعم نگاه کردم.
لعنت بهت تهیونگ..
بیین به چه فلاکتی کشوندیم
سرتاپام از مشروب خیس بود.
نمیاد..
اصلا براش مهم نیست
بیاد که چی؟ من احمق رو از این کثافت جمع کنه؟ شکمم از خشم و غم و بوهاي گندی که میومد به هم
میپیچید.مخصوصا بوی الکلی که خودم میدادم..
اشفته صورتمو تو هم کشیدم و سعی کردم اطرافیامو که دیوانه وار میرقصیدن و هي بهم میخوردن کنار بزنم.
واقعا از این همه کثیفي حالم داشت بهم میخورد. داغون رو پله کنارم نشستم و سعی کردم نفسمو یه کم حبس کنم تا این بوي تحقن کمتر بشه که پسري کنارم گفت: خانوم خانوما..بيا يه نوشيدني خوب بهت بدم.. با نفرت سرمو بلند کردم که یه دفعه يکي بازوم رو خيلي
محکم گرفت و بلندم کرد
شوکه و متعجب سرمو بلند کردم
تهیونگ؟
چشمامو گرد کردم.
با اخم خيلي خيلي غلیظ و خشم بازومو محکم میکشید.
خداي من اومد..
خندیدم
اومده دنبال من..
فشار محكم تري به بازوم داد و از خونه کشیدم بیرون.
وقت مستي بود..
شیطون جیغ زدم تو هم تو مهمونی بود؟
از خشم سرخ شد و گفت: حرف مفت بزني اتیشت میزنم..
اما من مستم. باید باشم...
بلند خندیدم و خودمو تند کشیدم جلوش و دو طرف یقه پیرهنش رو گرفتم و گفتم:تو اومدي که من تنها نباشم... واي تو چقدر همسایه خوبي هستي رييس جونم.. با خشم دستامو از یقه پیرهنش کشید و در ماشین رو باز
کرد و پرتم کرد داخل
خودش کنارم نشست و عصبي راه افتاد. خندیدم و گفتم: داري منو میدزدي؟
و پنجره رو پایین دادم و داد زدم دزد این آقا خوشتیپ بد اخلاقه میخواد منو بدزده
بازوم رو کشید و شیشه رو بالا کشید و از لاي دندوناش
گفت: کل وجودت بوی الکل میده..خریت تا چه
و سریع راه افتاد.
با خنده گفتم خریت؟ تو هم از این خریتا کردي؟
با خشم رانندگی میکرد.
-واسه من نميگي نه؟
حد؟
و خودمو جلو کشیدم و انگشت اشاره مو روي صورتش کشیدم و گفتم من فقط ۱۲،۱۰لیوان خوردم. الان خرم؟ دستمو با خشم پس زد و با حرص گفت: نه اصلا..
با ناز گفتم منو کجا میبري؟
حرصي گفت: قبرستون..
بلند خندیدم و گفتم ادامه مهمونی اونجاعه؟
تهیونگ-مراسم تدفین تو اونجاعه.
ماشین رو برد تو پارکینگ
اینجا قبرستونه؟
کلافه گفت: حرف نزن انقدر رو مخ من نرو..
خندیدم و دستمو سمت موهاش بردم
part ۱۷۳
یه دفعه لبخندش جمع شد و گوشی رو از کنار گوشش برداشت و نگاش کرد و گنگ گفت: قطع کرد. متعجب گفتم چی؟ قطع کرد؟
سر تکون داد و گفت: اره...گفت آه و قطع کرد.
گرفته گفتم نمیاد..
بتي به منم همین حس دست داد. چه بداخلاق
بادم خالي شد. و تند خندید و گفت: ولش کن بیا از شبمون لذت ببریم.
رفت سمت میز نوشيدني ها..
داغون و غمزده نفسمو بیرون دادم و چرخیدم که خوردم به یه دختر که مست خودشو تکون میداد و کل محتویات
لیوانش روم خالي شد..
رواني بلند خندید و از کنارم رد شد.
اه..
داغون و با چندشي به سر و وضعم نگاه کردم.
لعنت بهت تهیونگ..
بیین به چه فلاکتی کشوندیم
سرتاپام از مشروب خیس بود.
نمیاد..
اصلا براش مهم نیست
بیاد که چی؟ من احمق رو از این کثافت جمع کنه؟ شکمم از خشم و غم و بوهاي گندی که میومد به هم
میپیچید.مخصوصا بوی الکلی که خودم میدادم..
اشفته صورتمو تو هم کشیدم و سعی کردم اطرافیامو که دیوانه وار میرقصیدن و هي بهم میخوردن کنار بزنم.
واقعا از این همه کثیفي حالم داشت بهم میخورد. داغون رو پله کنارم نشستم و سعی کردم نفسمو یه کم حبس کنم تا این بوي تحقن کمتر بشه که پسري کنارم گفت: خانوم خانوما..بيا يه نوشيدني خوب بهت بدم.. با نفرت سرمو بلند کردم که یه دفعه يکي بازوم رو خيلي
محکم گرفت و بلندم کرد
شوکه و متعجب سرمو بلند کردم
تهیونگ؟
چشمامو گرد کردم.
با اخم خيلي خيلي غلیظ و خشم بازومو محکم میکشید.
خداي من اومد..
خندیدم
اومده دنبال من..
فشار محكم تري به بازوم داد و از خونه کشیدم بیرون.
وقت مستي بود..
شیطون جیغ زدم تو هم تو مهمونی بود؟
از خشم سرخ شد و گفت: حرف مفت بزني اتیشت میزنم..
اما من مستم. باید باشم...
بلند خندیدم و خودمو تند کشیدم جلوش و دو طرف یقه پیرهنش رو گرفتم و گفتم:تو اومدي که من تنها نباشم... واي تو چقدر همسایه خوبي هستي رييس جونم.. با خشم دستامو از یقه پیرهنش کشید و در ماشین رو باز
کرد و پرتم کرد داخل
خودش کنارم نشست و عصبي راه افتاد. خندیدم و گفتم: داري منو میدزدي؟
و پنجره رو پایین دادم و داد زدم دزد این آقا خوشتیپ بد اخلاقه میخواد منو بدزده
بازوم رو کشید و شیشه رو بالا کشید و از لاي دندوناش
گفت: کل وجودت بوی الکل میده..خریت تا چه
و سریع راه افتاد.
با خنده گفتم خریت؟ تو هم از این خریتا کردي؟
با خشم رانندگی میکرد.
-واسه من نميگي نه؟
حد؟
و خودمو جلو کشیدم و انگشت اشاره مو روي صورتش کشیدم و گفتم من فقط ۱۲،۱۰لیوان خوردم. الان خرم؟ دستمو با خشم پس زد و با حرص گفت: نه اصلا..
با ناز گفتم منو کجا میبري؟
حرصي گفت: قبرستون..
بلند خندیدم و گفتم ادامه مهمونی اونجاعه؟
تهیونگ-مراسم تدفین تو اونجاعه.
ماشین رو برد تو پارکینگ
اینجا قبرستونه؟
کلافه گفت: حرف نزن انقدر رو مخ من نرو..
خندیدم و دستمو سمت موهاش بردم
- ۲۰۰
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط