نمی‌دانم

نمی‌دانم
در کجای عشق، ایستاده‌ام!؟
خوب است یا بد؟
 
اما دلم دیگر برایت
تنگ نمی‌شود،
نمی‌تپد!
 
نم‌نم
به لطفِ گریه
از "غم" گذشته‌ام...
من به تَرکِ عادت‌ها
عادت کرده‌ام؛
 
بر گشته‌ام
به اوّلِ اوّلِ آشنایی
به همان روزهای بی"تو"یی
تنهایی.. تنهایی.. تنهایی...
دیدگاه ها (۱)

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

پروانه جان

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

گاهی دوست داشتن، خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.دوستش د...

قسمت ۷

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

پارت 42 | دوباره کنار همیک سال گذشت...آرا حالا خیلی تغییر کر...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط