دختر من ۲۸ ( پارت آخر )

لعنتی میگم بگو کدوم خری هستی ¥ هشش خفه شو و منتظر شوهر عزیزت باش تا بیاد دنبالت « ۱ ساعت گذشته بود که بونگ سون ظاهر میشه پیش مرد و موانا» ¥ به به آقای فرشته مرگ + لعنتی بهت گفتم باهاش کاری نداشته باش ¥ تو قانونو شکستی و به یه انسان کمک کردی از اون « منظورش خداعه😁» طلب بخشش کردی تو بهم خیانت کردی پس باید این دختر را قربانی کنم تا باهات کاری نداشته باشم × بونگ سون اون کیه
+ داستانش طولانیه × میگم بگو ¥ من .. من رییس اینم یعنی شیطان من به ظاهر ادم در اومدم میخوای من و ببینی
+ نه نمیخواد قیافه زشتتو ببینه ¥ واقعا میخوای پیشش بمونی موانا اون بهت خیانت کرد رفت و قرار بود زود برگرده ولی حتی جواب زنگاتم نمیداد × خب چرا منو قربانی میکنی ¥ چون تو نقطه ضعفشی + خفه شو
« شیطان میخنده » + نیشتو ببند ¥ میدونی که نمیتونی من و بکشی + اره ولی میتونم حسابم و باهات صاف کنم « سمتش حمله میکنه و یقه همدیگر را میگیرند و محکم بونگ سون به شکمش لگد میزنه و اون بونگ سون میگیره سرشو محکم میکوبه زمین موانا جیغ میزنه ولی اهمیت نمیدهند » × تمومش کنید لطفاً ¥ خفه شو دختره احمق + یه بار دیگه بهش فحش بده ببین چیکارت میکنم ¥ اقاییش غیرتی شده « بونگ سون مشت میزنه تو دهنش و اون محکم مشت میزنه تو شکم بونگ سون »
× لعنتی ولش کن گفتم لطفا لطفاً ولش کن ¥ چه سودی برام داره
× اینکه بزنیش چه سودی برات داره « شیطان چند ثانیه ای تو فکر فرو رفت بعد یه نیشخند زد و گفت »
¥ اروم میشم × واقعا ؟ تازه فهمیدم برای چی انقدر ازت بدشون میاد ¥ کی از من بدش میاد × هرکس که فکرش را بکنی لطفاً لطفاً تمومش کن ¥ من باهاش قرار داد بستم « داد میزنه » × خواهش میکنم التماست میکنم
+ التماس نکن « عربده میکشه » × خواهش میکنم لطفاً ¥ دختره ی احمق × اره من احمقم خواهش میکنم لطفاً ترو خدا ¥ اسم اونو به زبونت نیار × باشه باشه فقط ازت خواهش میکنم « بونگ سون رها میکنه میره دستشو باز میکنه و میگه » ¥ زانو بزن و درست التماس کن + گفتم نکن « داد میزنه » × باشه « زانو میزنه و التماس میکنه » × ازت خواهش میکنم لطفاً التماست میکنم آزادمون کن و کاری باهامون نداشته باش ¥ اوم حالا خوبه باشه میتونید برید « موانا میدوه و میره سمت بونگ سون و بونگ سون و بغل میکنه آروم سرش را نوازش میکنه چون خونریزی میکرد بونگ سون با یه بشکن جلوی در بیمارستان اومدن » × تو فوق العاده ای « به موانا بی اهمیتی میکنه و میره داخل بیمارستان و میگه »
+ خونریزی سر دارم ¢ البته بفرمایید اینجا بنشینید
« موانا میدود و میره کنار بونگ سون میشینه » × قهری +... × جوابمو بده قهری + اره × چرا تو که لجباز نبودی + بهت گفتم التماس نکن × مهم اینه ازاد شدیم + دوست ندارم ببینم داری التماس میکنی بفهم اینو × باشه عشقم ناراحت نشو دیگه • سلام وقتتون بخیر + سلام • خب چه مشکلی براتون پیش اومده + سرم آسیب دیده و خونریزی داره • خب بزار ببینم... مشکلی نیست یه باندپیچی میکنم ولی زیاد به خودت فشار نیار ممکنه استخونت بشکنه و به مغزت آسیب بزنه + باشه ممنون
« میرن خونه یک سال میگذره و موانا و بونگ سون دو تا بچه دختر و پسر داشتند که با خوبی و خوشی با هم زندگی میکردن»


پایان ......

متشکرم تا آخر این رمان همراهم بودید😇💕🫂🫶🏻🍭🍬🎊🪅🪩🎎🩷🏁

حمله سراغ فیک 😂🤪
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی یونگی: وقتی میگم بغلم کن ولی اون پسم میزنه و فردا م...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

مشخصات

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

پارت ۱۸جونگ کوک :چته؟یونا:میشه منو ببرین پیش دوستام باید بهش...

عشق اول

#سناریو BTSوقتی که بهشون پیام میدی و بوس میفرستی😁نامی: عجب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط