تک پارتی یونگی:
تک پارتی یونگی:
وقتی میگم بغلم کن ولی اون پسم میزنه و فردا میبینه باهاش قهرم
ا.ت: یونگی....( با ذوق)
یونگی: بله( سرد)
ا.ت: میشه بغلم کنی؟
یونگی: حوصله ندارم....
ا.ت: لطفا....
یونگی: خستم ا.ت بیخیال...
ا.ت باشه( با بغض رفت تو اتاق)
(فردا صبح)
یونگی: ا.ت بیا حرف بزنیم
ا.ت: نمیخوام حوصله ندارم( سرد)
یونگی: لطفا بیا دیگه ( با التماس)
ا.ت: حوصله ندارم بیخیال ( با قهر)
یونگی: قهری؟( کیوت)
ا.ت: مهم نیست( قهر)
یونگی: باشه ببخشید ( التماس)
ا.ت: بغلم کن شاید ببخشم( یکم ذوق)
یونگی: (پرید بغل ا.ت) معذرت میخوام دیروز خسته بودم
ا.ت: باشه.... میبخشم ولی اگه یه با دیگه تکرار کنی بخششی درکار نیست
یونگی:(سر تکون میده و محکم بغلت میکنه)
پایان
وقتی میگم بغلم کن ولی اون پسم میزنه و فردا میبینه باهاش قهرم
ا.ت: یونگی....( با ذوق)
یونگی: بله( سرد)
ا.ت: میشه بغلم کنی؟
یونگی: حوصله ندارم....
ا.ت: لطفا....
یونگی: خستم ا.ت بیخیال...
ا.ت باشه( با بغض رفت تو اتاق)
(فردا صبح)
یونگی: ا.ت بیا حرف بزنیم
ا.ت: نمیخوام حوصله ندارم( سرد)
یونگی: لطفا بیا دیگه ( با التماس)
ا.ت: حوصله ندارم بیخیال ( با قهر)
یونگی: قهری؟( کیوت)
ا.ت: مهم نیست( قهر)
یونگی: باشه ببخشید ( التماس)
ا.ت: بغلم کن شاید ببخشم( یکم ذوق)
یونگی: (پرید بغل ا.ت) معذرت میخوام دیروز خسته بودم
ا.ت: باشه.... میبخشم ولی اگه یه با دیگه تکرار کنی بخششی درکار نیست
یونگی:(سر تکون میده و محکم بغلت میکنه)
پایان
- ۴۱۹
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط