{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو هفته بعد

دو هفته بعد
امروز روزیه که قراره پدر و مادرامون صلح کنن و برای همین رئیس بزرگ یه جشن ترتیب داده که همه ی مافیا ها هستن از ساعت ۲ تا الان که ۶ میکاپ آرتیستم ریخته سرم ناخن هامو درست کردن موهام و حالت دادن و الانم دارن میکاپم میکنن یکساعت دیگه جشن شروع میشه
تهیان.لیان(میکاپ آرتیست شخصیش)کی تمومه؟
لیان.۱۵ دقیقه دیگه
۱۵ دقیقه بعد
لیان. واییی عشقم چه خوشگل شدی اینه پرنسس
تهیان.(خنده)مرسی گلم
بلند شدم لباسمو پوشیدم گردنبند و گوشواره ام و دورم انداختم کفشم و پوشیدم گوشیم ایرپادم و وسایل آرایشم و توی کیفم گذاشتم لیان هم رفت دوتا عکس از خودم توی آینه گرفتم و رفتم پایین مامان بابام آماده نشسته بودن
ب ت.دخترم بدزدنت چیکار کنم؟
م ت. واییی عشق مادر به خودم رفته
تهیان.(خنده)تهیونگ کجاست؟
ته.منم همینجام
برگشتم و نگاش کردم واییییی داداش من چقدر کیوتی
بلند شدیم و رفتیم سوار ون شدیم
رفتیم عمارت کوکی اینا چون باید باهم وارد مهمانی بشیم
بعد از چند دقیقه رسیدیم از ون پیاده شدم منتظر بودم بیان بیرون
بلاخره مرد جذاب و دختر کشم اومد سرشو برگردوند و تا منو دید ایستاد و محو من شد وای یعنی زشت شدم؟ نه حتما خوشش اومده
ولی اگر بدش بیاد چی؟ اوف خدایا از تو افکارم دراومدم و
دویدم سمتش(صحنه آروم)رسیدم بهش و رفتم تو بغلش
کوک.دلت میخواد تپش قلب بگیرم؟
تهیان.چلا؟
کوک. برای کی اینقدر خوشگل کردی؟
تهیان.خودم(با پرویی تمام)
کوک.که خودت آره؟
تهیان.آره
کوک.باشه بعد به‌و براید بغلم کرد و رفت سمت پدر مادرا که درحال صحبت بودن
تهیان.بابااااااااا بیا منو از دست این نجات بده
کوک. حرف اضافه نزن بیب
ب ت.(خنده)جونگکوک دخترم و کشتی
کوک.نه عمو اون از خداشه
تهیان.از خداشه گگگگ(اداشو درآورد)
کوک.تو الان ادای مند و در اوردی؟
تهیان. فکر کنم
کوک.اوکی بعد همون تو که توبغلش بودم قلقلکم داد
تهیان.(درحال حر خوردن)
ب ک.بریم؟
هاوین.انگار این دوتا کبوتر عاشق نمی‌خوان بیان
تهیان. چرا چرا بریم
کوک منو گذاشت پایین و رفتیم تو ون نشستیم
و رفتیم سمت باغی که مهمانی برگزار میشد

اسلاید دوم لباس تهیان
سوم میکاپ تهیان
چهارم کیف و کفش تهیان
پنجم ناخن تهیان
ششم گردنبند و گوشواره تهیان
هفتم لباس هاوین
هشتم لباس کوکی
نهم لباس وی
❤❤❤❤❤

فکر نمیکنین امروز خیلی گذاشتم؟بازم میخواین؟
لایک
کامنت
فالو
همین چیز خاصی ازتون نمیخوام پس حمایت کنین
دیدگاه ها (۱۶)

بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم یه باغ خیلی بزرگ با ورودی خیلی زیبا ب...

از زبان جونگکوک وقتی گفتم نمیتونیم گوشی ببریم و در ارتباط با...

بعدم رفت یهو جونگکوک یه جعبه از تو جیبش درآورد و گذاشت رو می...

رفتم بالا تو اتاقم و زنگ زدم به کوک مکالمه تهیان و کوک کوک. ...

این عشق فیک نیست پارت 2//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //د...

رومان عشق مافیا پارت 34 از زبان ا/ت(دو روز بعد)امروز روزه عر...

(عشق ممنوعه) *part ¹⁸*~~~~...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

the first lie

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط