چند پارتی جونگ کوک دعوایی
چند پارتی جونگ کوک دعوایی
که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو پوشید ( عکس لباس ات و جونگ کوک و میکاپ ات و ماشینشون رو گذاشتم ) و بعد تعویض لباس منو کوک سوار ماشین شدیم و بعد ۲۰ مین رسیدیم به خونه مامان اینای کوک در زدیم که دختر عموی هرزه ی کوک درو باز کرد و شروع کرد زر زدم و کوک اعصابش خورد شد
دختره : عشقم اومدی دلم واست تنگ شده بود میدونی من دلم خیلی میخواد حامله شم این که نمیتونه ولی من میتونم
کوک: کسی که قراره حامله پاشه خیلی وقته شده به تو نیاز نیست ( پوزخند)
کوک که این حرفو گفت دستشو گذاشت رو شکمم و دختره چشماش چهار تا شد رفتیم تو احوال پرسی کردیم و وقتی جونگ کوک به مامانش رسید بلند گفت جوری که همه بشنون
کوک : مامان برات خبر خوب دارم
ات: از خجالت سرخ شده بودم
مامان کوک : چه خبری پسرم !
کوک : مامان داری برای سومین بار مامان بزرگ میشی
مامان کوک :دخترم ات چطوری تو که نازایی داشتی
ات :(من که از خجالت سرخ شده بودم )گفتم خب آزمایش من با کسی جابه جا شده بود
رفتیم سر میز شام نشستیم که......
ادامه دارد
خ
م
ا
ر
ی
که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو پوشید ( عکس لباس ات و جونگ کوک و میکاپ ات و ماشینشون رو گذاشتم ) و بعد تعویض لباس منو کوک سوار ماشین شدیم و بعد ۲۰ مین رسیدیم به خونه مامان اینای کوک در زدیم که دختر عموی هرزه ی کوک درو باز کرد و شروع کرد زر زدم و کوک اعصابش خورد شد
دختره : عشقم اومدی دلم واست تنگ شده بود میدونی من دلم خیلی میخواد حامله شم این که نمیتونه ولی من میتونم
کوک: کسی که قراره حامله پاشه خیلی وقته شده به تو نیاز نیست ( پوزخند)
کوک که این حرفو گفت دستشو گذاشت رو شکمم و دختره چشماش چهار تا شد رفتیم تو احوال پرسی کردیم و وقتی جونگ کوک به مامانش رسید بلند گفت جوری که همه بشنون
کوک : مامان برات خبر خوب دارم
ات: از خجالت سرخ شده بودم
مامان کوک : چه خبری پسرم !
کوک : مامان داری برای سومین بار مامان بزرگ میشی
مامان کوک :دخترم ات چطوری تو که نازایی داشتی
ات :(من که از خجالت سرخ شده بودم )گفتم خب آزمایش من با کسی جابه جا شده بود
رفتیم سر میز شام نشستیم که......
ادامه دارد
خ
م
ا
ر
ی
- ۸۲
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط