پارت 1
پارت 1
تا حالا دیدی که قلبت به امید یکی بزنه تاحالا شده صبح به امید پیام یکی بیدار بشی و شب به امید دیدن یکی بخوابی شده که کل ارزوت بشه خنده یکی و نگرانیت بشه ناراحتیش شده که تو حرفای یکی غرق بشی بدون اون که خودت بخواهی شده فکر کنی به شاهزاده سوار بر اسبت رسیدی
قبلا یادمه وقتی یه چیزی جا میذاشتم تو خونه می رفتم مدرسه معلم گفت که یه بار خودت جا نزاری خندیدم گفتم مگه میشه اما شد من خودم تو یه جای کنج تو بغل یکی جا گذاشتم
داستان من این بود دونفر عاشق شدن و یکی دق مرگ کرد
من عاشق مردی شده بودم که برای انتقام نزدیکم شده بود انتقام بردارش درست سه سال پیش ساحل خواهرم عاشق یه پسر شد به اسم محمد دیونه وار هم می خواستن اما پدرم گفت نه پسره بدرد ما نمی خوره پسره قبلا این بود اون بوده ساحل برعکس من درونگرا بود حرف حرف باباش و قبول کرد رابطه اش با محمد بهم زد با این که دلش شکست یک هفته طول نکشید که خبر خودکشی محمد اومد تو دانشگاه از ترس این که ساحل بلای به سر خودش نیاره رفتم خونه اما ساحل بلای سر خودش نیاورد اینقدر تو خودش ریخت اینقدر که اخر دیونه شد تو تیمارستان بستریش کردن بعد چند ماه هم بابت حمله قلبی مرد بابا حق داشت پسره قبلا یه عالمه کثیف بازی کرده بود با صد نفر بودش نمی خواست ساحل هم یکی از بازی هاش باشه اما نمی دونست که این جوری میشه ساحل رفتش اون دنیا پیش عشقش براش خوشحال بودم تو این دنیا پیش هم نبودن اما اون دنیا شاید کنار هم باشند
دوسال گذشت که من با پسری به اسم امیر اشنا شدم خیلی جالب بود برام به هیچ دختری پا نمیداد خیلی مغرور بود خودشیفته روز اول که دیدمش جلو کافه بود اره با درنا تصادف کرده بود داشت داد و بیدار می کردن که رفتم وسط بعد اون ماجرا شروع شد درنا با رفیق امیر رل زد ما هممثلا همراه با هاشون بودیم که کم کم دیگه برام امیر مهم شده بود دوست نداشتم کسی جز خودم بهش نزدیک بشه یا چند ماه گذشت که خودش پیش قدم شد اون روز که عشقش اعتراف کرد یادم نمیره کنار ساحل بودیم یه قلب بزرگ با گل درست کرده بود به یه دست گل صدتای رز قرمز صدای دریا می اومد بهم گفت
امیر: دریا عاشقتم نمی دونم کی چی شد اما می دونم که بدون تو می میرم دوست ندارم جز من کسی صدات کنه چه برسه به نگاه کردنت دریا قول میدم بهت که عاشقت باشم بازیت ندم حاضری تو این دریا بهم قول بدی باهام باشی تا اخر
درنا:اقا بله بود یخ زدیم
حسین: اه بابا دریا خانم این رفیق ها اذیت نکن
خندیدم پریدم بغلش من تو بغلش چرخوند زیر گوشم گفت که عاشقتم دریای من دریا دریا دریا
خندیدم
امیر: بخند که تا اخر عمرت باید بخندی من قربونت برم نازم
از اون روز به بابا گفتم اونم گفت خوبه پسر خوب و خانواده داری تو این سن شرکتم که داره عالی
تا حالا دیدی که قلبت به امید یکی بزنه تاحالا شده صبح به امید پیام یکی بیدار بشی و شب به امید دیدن یکی بخوابی شده که کل ارزوت بشه خنده یکی و نگرانیت بشه ناراحتیش شده که تو حرفای یکی غرق بشی بدون اون که خودت بخواهی شده فکر کنی به شاهزاده سوار بر اسبت رسیدی
قبلا یادمه وقتی یه چیزی جا میذاشتم تو خونه می رفتم مدرسه معلم گفت که یه بار خودت جا نزاری خندیدم گفتم مگه میشه اما شد من خودم تو یه جای کنج تو بغل یکی جا گذاشتم
داستان من این بود دونفر عاشق شدن و یکی دق مرگ کرد
من عاشق مردی شده بودم که برای انتقام نزدیکم شده بود انتقام بردارش درست سه سال پیش ساحل خواهرم عاشق یه پسر شد به اسم محمد دیونه وار هم می خواستن اما پدرم گفت نه پسره بدرد ما نمی خوره پسره قبلا این بود اون بوده ساحل برعکس من درونگرا بود حرف حرف باباش و قبول کرد رابطه اش با محمد بهم زد با این که دلش شکست یک هفته طول نکشید که خبر خودکشی محمد اومد تو دانشگاه از ترس این که ساحل بلای به سر خودش نیاره رفتم خونه اما ساحل بلای سر خودش نیاورد اینقدر تو خودش ریخت اینقدر که اخر دیونه شد تو تیمارستان بستریش کردن بعد چند ماه هم بابت حمله قلبی مرد بابا حق داشت پسره قبلا یه عالمه کثیف بازی کرده بود با صد نفر بودش نمی خواست ساحل هم یکی از بازی هاش باشه اما نمی دونست که این جوری میشه ساحل رفتش اون دنیا پیش عشقش براش خوشحال بودم تو این دنیا پیش هم نبودن اما اون دنیا شاید کنار هم باشند
دوسال گذشت که من با پسری به اسم امیر اشنا شدم خیلی جالب بود برام به هیچ دختری پا نمیداد خیلی مغرور بود خودشیفته روز اول که دیدمش جلو کافه بود اره با درنا تصادف کرده بود داشت داد و بیدار می کردن که رفتم وسط بعد اون ماجرا شروع شد درنا با رفیق امیر رل زد ما هممثلا همراه با هاشون بودیم که کم کم دیگه برام امیر مهم شده بود دوست نداشتم کسی جز خودم بهش نزدیک بشه یا چند ماه گذشت که خودش پیش قدم شد اون روز که عشقش اعتراف کرد یادم نمیره کنار ساحل بودیم یه قلب بزرگ با گل درست کرده بود به یه دست گل صدتای رز قرمز صدای دریا می اومد بهم گفت
امیر: دریا عاشقتم نمی دونم کی چی شد اما می دونم که بدون تو می میرم دوست ندارم جز من کسی صدات کنه چه برسه به نگاه کردنت دریا قول میدم بهت که عاشقت باشم بازیت ندم حاضری تو این دریا بهم قول بدی باهام باشی تا اخر
درنا:اقا بله بود یخ زدیم
حسین: اه بابا دریا خانم این رفیق ها اذیت نکن
خندیدم پریدم بغلش من تو بغلش چرخوند زیر گوشم گفت که عاشقتم دریای من دریا دریا دریا
خندیدم
امیر: بخند که تا اخر عمرت باید بخندی من قربونت برم نازم
از اون روز به بابا گفتم اونم گفت خوبه پسر خوب و خانواده داری تو این سن شرکتم که داره عالی
- ۶.۰k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط