Dean رهبر بزرگ
قطع کردم خدایا این چ روز گندیع باید ی کاری بکنم نباید باهاش همکاری کنم.
صدای غر زدنای جیسو میومد ای بابا نمیشه ت غر نزنی اگ غر نزنی شبت روز نمیشه روزت شب
رفتم پایین ببینم چ میگه
جیسو : باز چیکار کردی چ گندی زدی ک میخان حمله کنن!:/
من : منظورت چیع ؟
لی جونگ سوک: خانم از طرف آقای کیم پیغام اومدع ک اگ قبول نکنید باهاشون همکاری کنید میخان حمله کنن
من : عووووووف ای بابا چ گیری کردم این پسر ی ریگی ت کفششها ... خدایاااااااااااا
جیسو : میخای چیکار کنی ؟
من : نمیدونم... نمیدونم ... گیر کردم بین چند تا آدم... خدایااا مگ چیکار کردم من با مین هو حرف زدم ک با باباش حرف بزنع قانعش کنع ک این اتفاق نیوفته... میدونی اگ این اتفاق بیوفته چ میشع...
جیسو : ها چ میشع ؟
من : همه چیز ب فنا میرع ... تازشم ممکنه ک یا منو یا ت رو عاشق خودش کنع و ب عنوان همسر ت یا من همع چیز رو بکشه بالا... حالا اینا رو ول کن ی کاریش میکنم... چونگ هی و چونگ هو کجان؟
جیسو : رفتن بیرون
من : نکنه رفتن بار ؟:/
جیسو: آرع
من : خداا آخر اینا ی کاری میکنن ک ما لو بریم... ن منم هوس بار رو کردم پاشو بریم بار
رفتم دم در ک صدای جیسو متوقفم کرد
جیسو : با این لباس ت خونع ک تنته ( باخنده)
اخم کردم و با لحن بچگونه گفتم
من : نخند
جیسو : باش (باخنده)
رفتم لباسامو بپوشم جیسوعم باهام اومد و در حال آب خورد بود ی سوال برام پیش اومد ک پرسیدم ازش
من : جیسو
جیسو : هوم...
من : میگم چرا تهیونگ برام آشناست انگار میشناسمش:/
ک با این حرفم یهو آبو پاشید ت صورتم
من : جیسوووووووووو ( با جیغ)
جیسو : الفراررررررر (با داد)
من : وایسا... وایسا جیسو... کاریت ندارم باور کن
جیسو : میگی ولی منو میزنی... الحق نگذریم واقن باحال شدع بودی (با خنده)
با این حرفش خونم جوشید جوری ک مطمئن بودم صورتم مث لبو قرمز شدع بود دنبالش کردم رفتیم ت پذیرایی اهمیت ندادیم کی اونجاست کی اونجا نی داشتم دنبالش میکردم ک پام ب جایی گیر کردو ی جیغ جانان کشیدم ک دلم نسوزع ت جایی خیلی نرم نرم فرو اومدم ک صدای آشنایی اومد
تهیونگ : حنجرت سالمع
با تعجب برگشتم و تا تهیونگو دیدم طف کردم ت این شانس این کی اومدع بود
تهیونگ : الحق نگذریم با این لباس خونگی خیلی کیوتی
گنگ نگاش کردم ک فهمیدم با چ وعضی اومدم ی طف دیگ کردم ت این شانسو با پا زدم ت کمرش خاستم فرار کنم ک دستمو گرفتو کشید منو ولی بازم از شانس گندم اون تعادلشو از دس داد منو افتادم روش صحنهی خیلی بدی بود اما این دفه مث آدم بلند شدم ک اتفاق دیگهای نیوفته اونم بلند شد و رو مبل نشست عین آدمای بیخیال خدایاااااااااااا آخر از دس این دیووونه میشم
جیسو : پشم دیگهای در تن من وجود ندارد
با جیغ برگشتم سمتش ک جفتشون ترسیدن
من : نکنه از اون موقع تا حالا اینجایی ؟
صدای غر زدنای جیسو میومد ای بابا نمیشه ت غر نزنی اگ غر نزنی شبت روز نمیشه روزت شب
رفتم پایین ببینم چ میگه
جیسو : باز چیکار کردی چ گندی زدی ک میخان حمله کنن!:/
من : منظورت چیع ؟
لی جونگ سوک: خانم از طرف آقای کیم پیغام اومدع ک اگ قبول نکنید باهاشون همکاری کنید میخان حمله کنن
من : عووووووف ای بابا چ گیری کردم این پسر ی ریگی ت کفششها ... خدایاااااااااااا
جیسو : میخای چیکار کنی ؟
من : نمیدونم... نمیدونم ... گیر کردم بین چند تا آدم... خدایااا مگ چیکار کردم من با مین هو حرف زدم ک با باباش حرف بزنع قانعش کنع ک این اتفاق نیوفته... میدونی اگ این اتفاق بیوفته چ میشع...
جیسو : ها چ میشع ؟
من : همه چیز ب فنا میرع ... تازشم ممکنه ک یا منو یا ت رو عاشق خودش کنع و ب عنوان همسر ت یا من همع چیز رو بکشه بالا... حالا اینا رو ول کن ی کاریش میکنم... چونگ هی و چونگ هو کجان؟
جیسو : رفتن بیرون
من : نکنه رفتن بار ؟:/
جیسو: آرع
من : خداا آخر اینا ی کاری میکنن ک ما لو بریم... ن منم هوس بار رو کردم پاشو بریم بار
رفتم دم در ک صدای جیسو متوقفم کرد
جیسو : با این لباس ت خونع ک تنته ( باخنده)
اخم کردم و با لحن بچگونه گفتم
من : نخند
جیسو : باش (باخنده)
رفتم لباسامو بپوشم جیسوعم باهام اومد و در حال آب خورد بود ی سوال برام پیش اومد ک پرسیدم ازش
من : جیسو
جیسو : هوم...
من : میگم چرا تهیونگ برام آشناست انگار میشناسمش:/
ک با این حرفم یهو آبو پاشید ت صورتم
من : جیسوووووووووو ( با جیغ)
جیسو : الفراررررررر (با داد)
من : وایسا... وایسا جیسو... کاریت ندارم باور کن
جیسو : میگی ولی منو میزنی... الحق نگذریم واقن باحال شدع بودی (با خنده)
با این حرفش خونم جوشید جوری ک مطمئن بودم صورتم مث لبو قرمز شدع بود دنبالش کردم رفتیم ت پذیرایی اهمیت ندادیم کی اونجاست کی اونجا نی داشتم دنبالش میکردم ک پام ب جایی گیر کردو ی جیغ جانان کشیدم ک دلم نسوزع ت جایی خیلی نرم نرم فرو اومدم ک صدای آشنایی اومد
تهیونگ : حنجرت سالمع
با تعجب برگشتم و تا تهیونگو دیدم طف کردم ت این شانس این کی اومدع بود
تهیونگ : الحق نگذریم با این لباس خونگی خیلی کیوتی
گنگ نگاش کردم ک فهمیدم با چ وعضی اومدم ی طف دیگ کردم ت این شانسو با پا زدم ت کمرش خاستم فرار کنم ک دستمو گرفتو کشید منو ولی بازم از شانس گندم اون تعادلشو از دس داد منو افتادم روش صحنهی خیلی بدی بود اما این دفه مث آدم بلند شدم ک اتفاق دیگهای نیوفته اونم بلند شد و رو مبل نشست عین آدمای بیخیال خدایاااااااااااا آخر از دس این دیووونه میشم
جیسو : پشم دیگهای در تن من وجود ندارد
با جیغ برگشتم سمتش ک جفتشون ترسیدن
من : نکنه از اون موقع تا حالا اینجایی ؟
- ۸.۲k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط