ملودی عشق پارت ۱۳
جونگکوک:
لباسشو ک درآورد به سمتش برگشتم
چند لحظه ای ماتم برد
هیکلش خیلی رو فرم بود
بعد از چند ثانیه کارمو شروع کردم
بعد از پانسمان دستش
صندلی کناریش رو روبه روش گذاشتم و نشستم
#: تعریف کن!
= چیو؟
#: اونا کی بودن و چی میخاستم...تو کی هستی و چی داری ک اونا دنبالشن؟
= خب......
= بعد از مرگ پدر و مادرم عموم منو پیش خودش برد
اون یکی از بهترین فرمانده های ارتش بود و از مرز شمالی محافظت میکرد
چند سالی گذشت و تو ۱۱ سالگیم بهم مبارزه یاد داد
بعد از چند ماه بهم خبر دادند لب مرز کشته شده
بعد از مرگ عموم بقیه سرباز ها بهم بد نگاه میکردن تا این ک یه شب یکی از اونا میخاست بهم.........
#: فهمیدم ادامش رو بگو!
= بعد از اون به اینجا اومدم و با نیا آشنا شدم از اون موقع بهترین دوستم و تنها کسیه ک دارم
#: اونا چی میخاستن؟
= زمانی ک توی ارتش با عموم بودم
عموم و چنتا از دوستاش مشغول درست کردن........
ناشناسمو پر کنید تا ادامش بزارم
لاویو 💜
لباسشو ک درآورد به سمتش برگشتم
چند لحظه ای ماتم برد
هیکلش خیلی رو فرم بود
بعد از چند ثانیه کارمو شروع کردم
بعد از پانسمان دستش
صندلی کناریش رو روبه روش گذاشتم و نشستم
#: تعریف کن!
= چیو؟
#: اونا کی بودن و چی میخاستم...تو کی هستی و چی داری ک اونا دنبالشن؟
= خب......
= بعد از مرگ پدر و مادرم عموم منو پیش خودش برد
اون یکی از بهترین فرمانده های ارتش بود و از مرز شمالی محافظت میکرد
چند سالی گذشت و تو ۱۱ سالگیم بهم مبارزه یاد داد
بعد از چند ماه بهم خبر دادند لب مرز کشته شده
بعد از مرگ عموم بقیه سرباز ها بهم بد نگاه میکردن تا این ک یه شب یکی از اونا میخاست بهم.........
#: فهمیدم ادامش رو بگو!
= بعد از اون به اینجا اومدم و با نیا آشنا شدم از اون موقع بهترین دوستم و تنها کسیه ک دارم
#: اونا چی میخاستن؟
= زمانی ک توی ارتش با عموم بودم
عموم و چنتا از دوستاش مشغول درست کردن........
ناشناسمو پر کنید تا ادامش بزارم
لاویو 💜
- ۳.۸k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط