{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
Part 24
لازم نیست نگرانم بشی عشقم
+میگم امشب بیکاری؟
*چطور
+با هان بیاین خونه ی ما
*مامانمو چیکار کنم؟
+در دسترس هست بخوای گوشیو بهش بدی تا من باهاش حرف بزنم؟
*اره صبر کن
§الو یجی دخترم چطوری
+سلام خاله جان حالتون خوبه؟
§اره عزیزم تو چطوری؟ همسرت لینو خوبه
+بله خوبه
§جانم کاری داشتی دخترم؟
+بله میخواستم اجازه ی دایون رو بگیرم که امشب بیاد خونه ی ما بمونه
§حتماً با اون پسره اسمش چی بود؟
*هان مامان هااااان
§آها اره هان
+خاله جون اونطوری که شما فکر میکنین نیست هان واقعا پسر خوبیه
§از کجا میدونی دخترم
+دایون بهتون نگفته که هان پسر خاله ی منه؟
§واقعاً
+بله
§ببخشید عزیزم من قصد بی ادبی به پسر خالت رو نداشتم
+نه اصن اشکال نداره فقط خواستم بهتون بگم که اونقدری میشناسمش که بدونم پسر خوبیه یا نه و مطمئنم اگه با دایون ازدواج کنه حتما خوشبختش میکنه
§دایون ببین دارم جلوی یجی بهت میگم فقط بخاطر یجیه که میزارم هان بیاد خواستگاریت ها
*باشه قربونت بشم
+حالا خاله جون اجازه میدین بیاد؟
§اره چرا که نه
+باشه ممنون پس اگر دیگه با من کاری ندارین گوشیو لطفاً بدین به دایون
§باشه عزیزم مواظب خودت باش
+چشم شما هم
*الو
+الو
*پس من ساعت ۸با هان میام
+۸دیره ساعت ۷بیاین
*باشه
+پس میبینمت
*بای
+بای
¥خانم
+بله؟
¥ارباب تشریف اوردن
+چقدر زود اومد مگه ساعت چنده؟
۴¥ بعد از ظهر
_سلام من اومدم
+خوش اومدی
¥خوش اومدین ارباب
_ممنون، من میرم بالا تا لباسامو عوض کنم
+اوهوم
پرش زمانی به موقعی که لینو اومد پایین
+ناهار خوردی؟
_اره الان دو ساعتی از اینکه ناهار خوردم میگذره
+میگم امشب دایون و هان میان خونه
_واقعاً
+اره من دعوتشون کردم اشکال که نداره؟
_نه تازه خودمم تو فکرش بودم
+خانم کیییییممم
......
¥خانم منو صدا زدین؟
+اره میخواستم بگم امشب مهمون داریم
¥چشم حواسم هست
+بنظر خسته ای
_ نه نیستم فقط ذهنم یکم درگیره
+درگیر چی؟
_هیچی کارایی که رو سرم ریخته
+خب اگر برات سخته یه شریک برای خودت بگیر
_نه لازم نیست فقط اینباره که اینقدر زیاد شدن کارا
+اها
_یجی
+هوم
_میگم تا اون موقعی که هان و دایون میان بیا یه فیلم ببینیم
+باشه فقط من انتخاب میکنم یا تو؟
_خودت یچیزی انتخاب کن فقط ترسناک باشه
+اوکی
+ژانر این فیلم ترسناک، هیجانی و زامبی هست بنظرم همین خوبه
_اره ولی اگر نمیترسی پلی اِش کن
+نمیترسم😑😑
_اوکی همینجوری گفتم
+نگو
دیدگاه ها (۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

پارت 3

تکپارتی وقتی حامله ای

رقص مرگ و عشقp⁶"ویو جونگکوک"رفتم کنار‌ هی‌جا(مامان ا.ت)و کنا...

فیک تهیونگ

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط