{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره،

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره،
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره...
در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم،
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم....
پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم،
من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم...
اتظار با تو بودن منو از پا درمیاره،
ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره....
غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق،
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق...
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار،
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار....
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی،
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !....
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک و،
صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک و...
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود،
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود....
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری،
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری....
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی....
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من،
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق،
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق....
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه،
تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه....
عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک،
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش،
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش....
تو غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره،
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره....
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم،
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم....
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد،
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد...
دیدگاه ها (۵)

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:2پاتو از اون خون...

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط