{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جنگ که فکر می‌کنم ،

به جنگ که فکر می‌کنم ،
زخمی می‌شوم ...!

به کویر که فکر می‌کنم ،
تَرَک برمی‌دارم ...!

به آسمان که فکر می‌کنم ،
پایین می افتم ...!

و هر وقت ،
به جنگل می اندیشم ...

گله ای از گوزن ها ،
از رویَم رد می‌شود ...!

جرأت فکر کردن ،
به تو را ندارم ...!

دریا نام عمیقی ،
برای یک معشوقه است ...!

و من هیچ‌ وقت ،
شنا کردن بلد نبوده ام ...!
دیدگاه ها (۶)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

چندپارتی نامجون

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

زندگینامه نووا

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط