یوجین

اهنگ مشترکمون علاوه بر اینکه دنیا رو زیر و رو کرد قلب منم زیر و رو کرد!
یوجین/ا.ت
P:5

میدونستن بقدری تمرین کردن که حتی اگه الان بهشون بگن برید جلوی رئیس جمهور اجرا کنید بدون هیچ حرفی میرن..
ولی امروز روز مراسم بود..
استایلیتشون لباس هاشون رو بهشون تحویل داد و رفت..
از پوشیدن لباس هاشون نشستن تا میکاپ بشن..
چندساعت بعد اونا کاملا اماده بودن..
اماده بودن تا اهنگشون رو به صورت لایو دراختیار فناشون بزارن..
اونا اماده بودن تا شاهکارشون رو با دنیا به اشتراک بزارن وبه همه دنیا نشون بدن که از پس هرکاری برمیان..
روی صحنه کنار هم ایستاده بودن....موسیقی که پخش شد شروع کردن..
کنار هم حرکت میکردن و میخوندن..
اونا بقدری بینقص شده بودن که حتی کمپانی ها هم متعجب مونده بودن..
اونا کنار هم با ظرافتی بیماننده کار میکردن..
دستا و پاهاشون رو با دقت کاملی حرکت میدادن..
اهنگشون رو به صورت لایو میخوندن اینجا و تو این صحنه هیچ لب خوانی حضور نداشت..!
برای اونا لب خوانی و همراهی کردن با اهنگ اونم با صدای کم یعنی پاک شدن و از بین رفتن تمام تلاش هاشون..
صداشون..
صدای اونا بقدری قشنگ و دوست داشتنی و لطیف بود که افراد حاضر در اون مراسم برای لحظه‌ای شک کردن که اون دوتا انسان باشن..
اونا با خودشون میگفتن حتما بجای اینکه فرشته ها حنجره اونا رو ببوسن خود خدا این کارو کرده..
استایلشون..
استایلشون بی نقص بود..
درسته ساده بود اما همین لباس های ساده اونا رو شبیه الهه ها کرده بود..
به اخرای اهنگ که رسیدن ا.ت تنها به سمت جلو قدم برمیداشت..
همزمان با قدم برداشتن میخوند..
مستقیم به دوربین جلوش نگاه میکرد.‌.
میخاست بعدا زمانی که همه این اجرا رو دیدن از ویژوال و جسارتش حرف بزنن..
میخاست با این اجرا به رویاش برسه..
رویا جهانی شدن..
پس از ته قلبش میخوند..
به انتهای مسیر که رسید ایستاد..
چشماشو بست و با تمام وجودش شروع به خوندن کرد..
یوجین..
اون کمی عقب تر ایستاده بود..
هربار که ا.ت جمله‌ای رو میخوند اون کلمه اخرش رو تکرار میکرد..
دیگه اخرای اجرا بود یوجین رفت سمتش..
هنگامی که حرکت میکرد نور های سفیدی روش میافتادن..
درسته، از اینکه اینجوری تو مرکز توجه باشه واحمه داشت اما تو این لحظه چیزی مهم نبود زمانی که به ا.ت رسید دوباره شروع کردن به رقصیدن و برای پایان دادن به این اجرا یوجین از کمرش گرفت و بلندش کرد..
تو هوا چرخوندش و بعد ایستاد..
اجراشون تموم شد..
الان همه نور ها روی اون دونفر بود.
همه دوربین ها روی اون دونفر زوم کرده بودن..
دستای یوجین دور کمرش بود برای همین صورتش بهش نزدیک تر بود..
میتونست چهره بی نقصش رو بهتر ببینه..
یوجین میکروفونش پایین بود پس راحت میتونست با ا.ت حرف بزنه..

یوجین: نمیدونم بعد این قراره چی بشه
-نمیدونم چه واکنشی میتونی داشته باشی
-اما...من دیگه نمیتونم اینو ازت مخفی کنم
از زمانی که دیدمت همچی تو قلبم عوض شد!
-میدونی اهنگ مشترکمون علاوه بر اینکه دنیا رو زیر و رو کرد قلب منم زیر و رو کرد پس الان قلبم دیگه متعلق به خودم نیست..!
-تو قبول میکنی که از این به بعد کنار من باشی؟
ا.ت: این خیلی غیره منتظره بود ولی منم میخاستم بگم که دوست دارم
-قلب منم دیگه واسه خودم نیست
-قلب من خیلی وقته که واسه تو شده و بخاطر تو هنوز ضربان داره
-پس من قبول میکنم
-من کنارت میمونم تو هر شرایطی
یوجین: دوست دارم عزیزم
ا.ت: منم دوست دارم

بعد از این اعتراف وسط مراسم برگشتن پشت صحنه..
رئیس های کمپانی ها اونجا بودن و ظاهرا همچی رو شنیده بودن..
ولی اون دونفر الان هیچ ترسی از رئیس هاشون نداشتن..

یوجین: خلاصه میگم ما دوتا از همین الان باهم قرار میزاریم
ا.ت: و برامون هم مهم نیست که شماها چی میگید
-میخاید قبول کنید میخاید نکنید
-البته اگه قبول کنید بهتره چون سرمایه شما ماییم
یوجین: پس با این حساب نمیتونید اخراجمون کنید!

رئیس های کمپانی ها مات و مبهوت مونده بودن!
نمی‌دونستن که چی بگن!
از این حرفا و رفتار غیره منتظره شوکه شده بودن!
اما درست زمانی که به خودشون اومدن دیگه کسی اون اطراف نبود..
همه رفته بودن..
.
.
اون شب ا.ت و یوجین همراه هم و کنار هم از محل اون مراسم بیرون رفتن..
بدون کلاه..
بدون ماسک..
انگار دنیا براشون بی معنی شده بود..
انگار تو کل این دنیا فقط خودشون بودن..
دست همو گرفته بودن و کنار دریاچه کوچیکی که دورش با نرده های مشکی بسته شده بود قدم میزدن..
نور مهتاب تو دریاچه افتاده بود و تصویر دلنشینی رو ایجاد کرده بود..
اونشب ماه کامل بود..
و قلب های اون دونفر هم مثل ماه کامل شده بود..
باهم و درکنار هم..!
این چیزی بود که بهش اعتقاد داشتن..
اونا با هم و درکنار هم به رویاشون می‌رسیدن!

End.
دیدگاه ها (۴)

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

~مجری قابل احترام 😂🤍اونا اولین گروه کیپاپی هستن که تونستن به...

سناریو ایدل رویایی پارت اخر

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

ریاکشن پارت ۲

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سناریو سو پارت اخر

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط