یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم
که زمن رشته ی الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست

هرکجا می نگرنم , باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشق ست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده



" فروغ فرخ زاد"
دیدگاه ها (۳)

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ...

خود ندانم چه خطایی کردمکه زمن رشته ی الفت بگسست... دردلش جای...

خود ندانم چه خطایی کردمکه زمن رشته ی الفت بگسست...دردلش جایی...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده‌ام ...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

خود ندانم چه خطایی کردم منکه ز من رشته ی الفت بگسستدر دلش جا...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

خود ندانم چه خطایی کردمکه ز من رشته الفت بگسستدر دلش جایی اگ...

يادبگذشته به دل ماندودريغ نيست ياری که مرايادکند ديده ام خير...

خود ندانم چھ خطایی ڪردم!!!ڪھ زمن رشتھ ے الفت بڪَسست...دردلش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط