يادبگذشته به دل ماندودريغ نيست ياری که مرايادکند ديده ام
يادبگذشته به دل ماندودريغ نيست ياری که مرايادکند ديده ام خيره به ره ماندوندادنامه ای تادل من شادکند خودندانم چه خطائی کردم که زمن رشته الفت بگسست دردلش جائی اگربود مرا پس چراديده زديدارم بست هرکجا مينگرم ،بازهم اوست که بچشمان ترم خيره شددردعشقست که باحسرت وسوز بردل پرشررم چيره شد گفتم ازديده چودورش سازم بيگمان زودترازدل برود مرگ بايد که مرا دريابدورنه درديست که مشکل برود
- ۴۲۰
- ۲۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط