#MY_LOYE_IS_REAL

#MY_LOYE_IS_REAL
رمان عشق من واقعیه
پارت ۵
نیلا خیلی شکه شده بود نمی‌دونست چکار کنه
نیلا : سلام
این اینجا چکار میکنه وای بدبخت شدم
یه نگاه به جیمین انداخت به نشانه گیجی
جیمین : یادم رفت معرفی کنم ایشون دوستمه جئون جونگ کوک مثل برادر می مونیم
نیلا فقط خدا خدا میکرد جونگ کوک نشناستش
نیلا: ببخشد شما یکم واسم آشنایید میگم احیانا جایی همو ندیدیم
کوک : از اون جایی که شغل من خوانندگی احتمالا برای همون منو بشناسید ولی شما برای من آشنا نیستید
نیلا : اها آره
(وای خداروشکر منو یادش نیست )
جیمین : احتمالا من بعضی وقتا واسه پرژه وقت نداشته باشم اگه نتوستم بیام که باهم رو پروژه کار کنیم جونگ کوک رو بجای خودم میفرستم
نیلا : اِاِممممم باش
کوک : همین بغل نگه دار من همینجا پیاده میشم
جیمین باشه
کوک با نیلا و جیمین باهم خداحافظی کردن و کوک پیاده شد
نیلا : این همون پسره نبود که ( جیمین حرفشو قطع کرد)
جیمین: بله همون پسرس که دیروز باهاش رقصیدی
نیلا: پس چرا باهم رو به روبرمون میکنی
جیمین : چرا نکنم به هم میاین که
نیلا : جیمینننننن شییییییی

#بی_تی_اس #جونگ_کوک #رمان #جیمین
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵³ویو: اترسیدیم به عمارت.همین که د...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴²ویو میکا_____اشک تو چش...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۴:جو...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط