‏یادش بخیر قدیما آخر هفته که خونه مادربزرگ جمع میشدیم با

‏یادش بخیر قدیما آخر هفته که خونه مادربزرگ جمع میشدیم با بچه های فامیل شبا جاهامونو کنارهم مینداختیم...
تا صبح ورور حرف میزدیم و ریز ریز می‌خندیدیم !
دیدگاه ها (۹)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

سلام صبحتون بخیر بچه‌ها ✨❤میگم خستم یعنی حتی سر صبح هم باید ...

عاشقانه های شبنم

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]لوید : انیا عزیزم پاشو دیرت میشه...

عاشقانه های شبنم

🧷♥️عزیز که پُشتی‌ها و قالیچه‌ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو می...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط