قفل ابی رنگp9

گوجو:ا/ت ا/ت: بله کله نمکی گوجو:مریض اون روی سگ منو بالا نیار ا/ت:به ارواح مادرم غلت کردم گوجو:ببین باید یه رازی رو بهت بگم ا/ت:چیه؟؟؟؟ گوجو:خب ببین مادر و پدرت یکی از قدرت مند ترین جادوگران جوجوتسو هستند ا/ت:چیییییی مگه میشههههه اصلا تو از کجا میدونی گوجو:خب ببین مادرت توی بچگی یکی از دوستای مامانم بوده و من اون رو میشناختم اون یه روز یک مردی رو میبینه که در جوجوتسو بود مادرت عاشق اون مرد میشه و بابات هم همینطور اونا باهم ازدواج میکنن و مادرت هم به مدرسه ی جوجوتسو میاد تا همراه پدرت باشه و اون دوتا به دوتا از بهترین های جوجوتسو میشن و بعد ها تو به دنیا میای اما مادرت بخاطر مشکلاتی که از بچگی داشته فوت میکنه پدرت هم بخاطر غم از دشت دادن مادرت خودکشی میکنه و سرپرسنی تورو کسی به اهده نمیگیره چون معتقدن که تو باعث این اتفاقات شدی و تورو به دوست مادرت یعنی مادر من میدن اون از تو مراقبت میکنه تا وقتی که شیش سالت شد مادر من فوت میکنه و از دنیا میره و من هم به جوجوتسو میام و مجبور میشم تورو اونجا بزارم با اینکه اصلا نمیخواستم و تورو نفرین ها پیدا میکنند چون پادشاه نفرین ها یعنی سوکونا تورو میخواسته چون میدونسته انرژی خیلی بالایی توی اون قلبت وجود داره و میتونه از تو به عنوان یه سپر در مقابل جادوگرا استفاده کنه اما موفق نمیشه چون که وقتی اون نفرین ها خواستن تورو بکشن همه ی جادوگرا باخبر شده بودن و با اون نفرین ها مبارزه کردن و مدیر مدرسه تورو به اینجا اورد تا ازت در مقابل سوکونا محافظت کنه و وقتی که تو ۱۵ سالت شد تورو رها کردن تا بتونی مثل بقیه زندگی کنی چون چیزی بود که پدر و مادرت میخواستن ولی سوکونا دوباره پیداش شده و الان تو بدن یوجی زندگی میکنه متمعنم که یوجی دربارش بهت گفته ا/ت:پس این سوکونا میخواسته منو بگیره یوجی باعث شدی ازت بترسم بخدا یوجی:هه هه هه(انگار همه خنده گوجویی یاد گرفتن)
گوجو:مگومی ، نوبارا و یوجی شما برین سوار ماشین شید و برگردین مدرسه مگومی و نوبارا و یوجی:باشه
و بقیه رفتن و ا/ت و گوجو تنها موندند گوجوبهش گفت :ا/ت این پارچه ی مشکی رو بگیر ا/ت:برا چیه؟ گوجو ببندش دور چشمات ا/ت:چییی اینجوری که نمیتونم ببینم گوجو:میتونی نگران نباش ا/ت:خیلی خب باشه فقط میشه برام ببندی بلد نیستم گوجو:حتی بلد نیستی یه پارچه رو ببندی ا/ت:خب من چیکار کنم اخهههه گوجو:اوووف باشه بابا بیا برات ببندم
گوجو برای ا/ت اون پارچه رو میبنده ا/ت:ممنونم گوجو:خواهش میکنم ا/ت:عحیبه از اینجا میتونم ببینم حتی…چشمای تورو میتونم از پشت چشم بندت ببینم اما چطوری ؟ گوجو:بخاطر چشماته اون ها منبعی از جادو رو دارن ا/ت:اها خب الان باید بریم خونه؟ گوجو:نه باید بیای با من بریم اون نفرین سطح ۱ رو بکشیم ا/ت: سطح ۱ !!!!!! سطح ۱ اخه اینجا چیکار میکنه مگه فقط سطح ۳ و سطح ۲ نبودن!!! گوجو:هه هه هه جادوگر بودن به این فکرا نیست حالا باید بریم بدو ا/ت:خیلی خب باشه
دیدگاه ها (۱)

طنز در ایام مدرسع🤡💅 نسخه ی جوجوتسووووو😁😁#انیمه#انیمه_طنز#اتک...

گه دستت زخم بشه ( صدمه ببینی ) چی کار میکنن ؟ چه ری اکشنی دارن ؟

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو میتسویا پارت ۳

تکپارتی جونگ کوک

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط