{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینکه نمیتونم داستان بنویسم واقعا برام دردناکه...

اینکه نمیتونم داستان بنویسم واقعا برام دردناکه...
وقتی داستان هایی که نوشتمو پاره میکنن دیگه نمیتونم بنویسم در اون حدی رسیدم که حتی آهنگامو پاره کردم.
ذهنم پر از داستانه ولی نمیتونم بنویسم حتی اگه بنویسم هم یا مسخره میشم یا طرد البته دوستام تشویقم کردن ولی من دیگه نوشته هامو ادامه ندادم .
حتی نمیتونم گیتار بزنم...
چیزی که برام عجیبه اینه که دیگه نمیتونم گریه کنم 🙂
نسبت به اتفاقات فقط میتونم بخندم 😃
دیدگاه ها (۵)

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

خب دخترا... اول از همه، سلام به روی ماهتون😭💋خوبین همگی؟آماده...

سلام دخترکام خوبین؟ سلامتین؟ 🫠هنوز نرفته دلم براتون تنگ شد ن...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سیلامممم به ناناصیز های خود...

KIM V

My lovely neighbor part : 44

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط