سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
موضوع:«اگر با زن اولشون به زور ازدواج کرده باشن و ا.ت زن دومشون باشه.» (چه موضوع طولانیـــــــــــــی-)
کاراکترها:«هـــــــانـــــــما شـــــــوجــــــــی.»
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
هانما تازه از یه درگیری برگشته. دستش خونی، کتش پاره. در رو باز میکنه، میبینه ا.ت روی مبل نشسته و چای درست کرده. یه لبخند بیحال میزنه:
ا.ت:«بازم دعوا کردی، شوجی؟ بیا بشین ببینم چی شده...»
هانما میاد میشینه کنارش، سرش رو میذاره رو شونهاش. دستش رو میگیره، میبوسه. هیچ حرفی از همسر اول نمیزنه. براش مهم نیست اون زنه تو خونهشون چیکار میکنه. (بچه ها منظورم خونه خودش و زن اولیاشه. زن اولش اصن اینجا نیس فعلا!!!) اما تا زمانی که توی خونه ای هست که ا.ت داخلشه اهمیتی نداره. هیچ چیز اهمیت نداره...
هانما:«چایی رو خودت درست کردی؟ ... همین مزهی همیشگی رو میده... اینقدر خوبه که آدم دلش میخواد تورو بخوره.» (اولاً، چرا دارم میخندم😂🫠🤣 *خنده های عصبی* دوما، کیبورد من «هانما» رو مینویسه «خانما»...برای شما هم؟؟؟)
ا.ت میخنده، موهاش رو نوازش میکنه. هانما فقط با اون اینجوریه. با زن اولش هیچوقت این حرفا رو نزد. اون زن مث یه ماسک، باید باشه که بقیه فکر کنن زندگی معمولی داره. ولی ا.ت... اون آدرنالین واقعی زندگیشه.
هانما ا.ت رو برده بیرون، یه رستوران شیک. زن اولش خونه منتظره، ولی براش مهم نیست. دستش رو میگیره، انگشتهاش رو گاز میگیره: (بچه ها هانمای من خرابه، دوست نداشتید به من ربطی نداره😂)
هانما:«میدونی چقدر دوست دارم وقتی میخندی؟»
یهو نگاهش جدی میشه. یه آدم از جلوشون رد میشه که تصادفاً به ا.ت میخوره. هانما بلند میشه، ولی ا.ت دستش رو میگیره:
ا.ت:«نکن شوجی. بیا امشب رو بخاطر چیز های بیخود خراب نکنیم.»
هانما یه نفس عمیق میکشه و برمیگرده تا بشینه. اون (ا.ت) تنها کسیه که میتونه جلوی خشونتش رو بگیره. زن اولش رو هروقت ببینه حوصلهش سر میره، ولی با ا.ت... حتی یه لحظه بیحوصلگی نداره.
هانما بیدار میشه، میبینه ا.ت هنوز خوابه. موهاش رو از روی صورتش کنار میزنه، آروم میبوستش. بعد بلند میشه، یه یادداشت میذاره: «رفتم یه کار دارم، تا ظهر برمیگردم. ناهار رو خودم درست میکنم. دوستت دارم.»
زن اولش تو آشپزخونهست. هانما بدون نگاه کردن از کنارش رد میشه. اون زنه میگه: «باز رفتی پیش اون جنـ&ـده؟» (بچه ها ببخشید...خیلی بیادب شدم😂😭) هانما برمیگرده و یه نگاه سرد بهش میندازه:
«اگه یه کلمه دیگه از دهنت دربیاد، میرم پیشش و دیگه برنمیگردم.»
زن اولش ساکت میشه. میدونه هانما جدی میگه. اون فقط واسه حفظ ظاهر زنده نگهش داشته. ولی دلش با ا.ته.
هانما و ا.ت زیر بارون ایستادن. هانما کتش رو انداخته رو سر ا.ت، خودش خیس میشه ولی بهش نمیگه برن تو. به آسمون نگاه میکنه، میگه:
«میدونی؟ قبل از تو فکر میکردم زندگی فقط یه بازی مسخرهس. خشونت، دعوا، هیچی برام معنی نداشت. ولی وقتی تورو دیدم... انگار یکی ترمز من رو کشید.»
ا.ت بهش تکیه میده. هانما ادامه میده:
«منو ببخش که همیشه نمیتونم پیشت باشم. ولی قول میدم تا اون لحظهای که زندهام، فقط مال تو باشم.»
ا.ت آروم میگه: «میدونم شوجی.»
هانما فقط با اون اینجوریه. سادیست و بیرحم بیرون خونه، ولی پیش ا.ت یه بچهست که عاشق بوی موهاش و گرمای دستاشه.
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«اگر با زن اولشون به زور ازدواج کرده باشن و ا.ت زن دومشون باشه.» (چه موضوع طولانیـــــــــــــی-)
کاراکترها:«هـــــــانـــــــما شـــــــوجــــــــی.»
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
هانما تازه از یه درگیری برگشته. دستش خونی، کتش پاره. در رو باز میکنه، میبینه ا.ت روی مبل نشسته و چای درست کرده. یه لبخند بیحال میزنه:
ا.ت:«بازم دعوا کردی، شوجی؟ بیا بشین ببینم چی شده...»
هانما میاد میشینه کنارش، سرش رو میذاره رو شونهاش. دستش رو میگیره، میبوسه. هیچ حرفی از همسر اول نمیزنه. براش مهم نیست اون زنه تو خونهشون چیکار میکنه. (بچه ها منظورم خونه خودش و زن اولیاشه. زن اولش اصن اینجا نیس فعلا!!!) اما تا زمانی که توی خونه ای هست که ا.ت داخلشه اهمیتی نداره. هیچ چیز اهمیت نداره...
هانما:«چایی رو خودت درست کردی؟ ... همین مزهی همیشگی رو میده... اینقدر خوبه که آدم دلش میخواد تورو بخوره.» (اولاً، چرا دارم میخندم😂🫠🤣 *خنده های عصبی* دوما، کیبورد من «هانما» رو مینویسه «خانما»...برای شما هم؟؟؟)
ا.ت میخنده، موهاش رو نوازش میکنه. هانما فقط با اون اینجوریه. با زن اولش هیچوقت این حرفا رو نزد. اون زن مث یه ماسک، باید باشه که بقیه فکر کنن زندگی معمولی داره. ولی ا.ت... اون آدرنالین واقعی زندگیشه.
هانما ا.ت رو برده بیرون، یه رستوران شیک. زن اولش خونه منتظره، ولی براش مهم نیست. دستش رو میگیره، انگشتهاش رو گاز میگیره: (بچه ها هانمای من خرابه، دوست نداشتید به من ربطی نداره😂)
هانما:«میدونی چقدر دوست دارم وقتی میخندی؟»
یهو نگاهش جدی میشه. یه آدم از جلوشون رد میشه که تصادفاً به ا.ت میخوره. هانما بلند میشه، ولی ا.ت دستش رو میگیره:
ا.ت:«نکن شوجی. بیا امشب رو بخاطر چیز های بیخود خراب نکنیم.»
هانما یه نفس عمیق میکشه و برمیگرده تا بشینه. اون (ا.ت) تنها کسیه که میتونه جلوی خشونتش رو بگیره. زن اولش رو هروقت ببینه حوصلهش سر میره، ولی با ا.ت... حتی یه لحظه بیحوصلگی نداره.
هانما بیدار میشه، میبینه ا.ت هنوز خوابه. موهاش رو از روی صورتش کنار میزنه، آروم میبوستش. بعد بلند میشه، یه یادداشت میذاره: «رفتم یه کار دارم، تا ظهر برمیگردم. ناهار رو خودم درست میکنم. دوستت دارم.»
زن اولش تو آشپزخونهست. هانما بدون نگاه کردن از کنارش رد میشه. اون زنه میگه: «باز رفتی پیش اون جنـ&ـده؟» (بچه ها ببخشید...خیلی بیادب شدم😂😭) هانما برمیگرده و یه نگاه سرد بهش میندازه:
«اگه یه کلمه دیگه از دهنت دربیاد، میرم پیشش و دیگه برنمیگردم.»
زن اولش ساکت میشه. میدونه هانما جدی میگه. اون فقط واسه حفظ ظاهر زنده نگهش داشته. ولی دلش با ا.ته.
هانما و ا.ت زیر بارون ایستادن. هانما کتش رو انداخته رو سر ا.ت، خودش خیس میشه ولی بهش نمیگه برن تو. به آسمون نگاه میکنه، میگه:
«میدونی؟ قبل از تو فکر میکردم زندگی فقط یه بازی مسخرهس. خشونت، دعوا، هیچی برام معنی نداشت. ولی وقتی تورو دیدم... انگار یکی ترمز من رو کشید.»
ا.ت بهش تکیه میده. هانما ادامه میده:
«منو ببخش که همیشه نمیتونم پیشت باشم. ولی قول میدم تا اون لحظهای که زندهام، فقط مال تو باشم.»
ا.ت آروم میگه: «میدونم شوجی.»
هانما فقط با اون اینجوریه. سادیست و بیرحم بیرون خونه، ولی پیش ا.ت یه بچهست که عاشق بوی موهاش و گرمای دستاشه.
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۴.۹k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط