فیک زندگی با ماکان ۲

فیک زندگی با ماکان ۲
پارت آخر
رهام:عه زورت ب من و زنم میرسه
دوستی:آره عشقم ما دوتا رو بدبخت گیر آورده
امیر: عه زن داداش نگو
سارا:ولشون کن اینا خلن
ی هفتع بعد عروسی گرفتیم و
چندماه گذشت تا خوب شدم
یاشار:سلام خوبی بچ ها کجان
سارا:سلام ممنون شما خوبین رفتن بیرون بفرما بشین
یاشار نشست و براش میوه و چایی آوردم
یاشار:زحمت نکش بشین
سارا: این حرفا چیه سال تا سال شمارو نمیبینیم باید کامل ازتون پذیرایی شه
یاشار:راستش اومدم با خد شما حرف بزنم
سارا:درخدمتم
یاشار:ی مدتی هست امیر میلاد ی دوستی داره اسمش علی افشاره ک اعتیاد داره و همکاری میکنع با منبع ک ازش مواد میگیره چون شما پلیس مبارزه با مواد مخدرین گفتم ب شما بگم
سارا:ببین همین آقای افشار و بیار باهاش حرف بزنم فقط نگین پلیسم باشع
یاشار:چشم حتما فقط ی چیز دیگ اومدم اجازه بگیرم واس خاستگاری
سارا:ای جانم اجازه نمیخاد دختره کیه
یاشار:شما
سرشو انداخت پایین
سارا:هر زمانی ک بگید در خدمتتون هستیم آقا یاشار
یاشار بلند شد و خدافظی کرد و رفت
وقتی برگشتن قضیه رو گفتم
امیر:ای جونم ولی سنش ...
رهام:حرفشم نزن امیر سارا قصد ازدواج نداره مگ ن
دوستی:بزا خدش تصمیم بگیره
السانا: یاشار خوبه ک
سارا:چیزه...من...با حرف رهام...موافقم
پایان بریم واس فصل ۳ آیا
(نظر ندین ی وقت)
دیدگاه ها (۵)

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

فیک زندگی با ماکانپارت ۴دوستی ب زور چند لقمه بهم داد و رفتم ...

فیک زندگی با ماکان ۳پارت ۱یاشار اومد خاستگاریم رهام ناراضی ب...

#ناجی #پارت_٢۵نگار بعد از شنیدن حرف امیر علی گفت-کاش محکم تر...

P20 ( ا.ت )برای هممون قهوه بردمک جیمین گف خب من دیگ میرم فق ...

#رمان_شاهزاده_اهریمن_پارت62

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط