بغضم را فرو می خورم

بغضم را فرو می خورم
دیگر بس است !
باید برای این شانه های شکسته
فکری کرد
و این چشم های سپید
که روزگاری پناه هزار غزال وحشی بودند ...
سرم سنگینی می کند
انگار هزار پروانه در مرز تولدند
و روزنی نیست ...
راهی نشانم بده !
کنارم بنشین …نترس !
شانه به سری زخمی ام
که از هراس بادی ،شیطنتی
بر گیسوان انبوهت افتاده ام !
شانه هایم را ببوس !
رد زخم های روی دست هایم را
_جای بال های از کف داده ام_
کجا به خاک افتادم ؟!
در اولین حادثه ی عشق بود ؟!
نمی دانم ...
همین قدر می دانم که تنهایم
درست اندازه ی ماهیانی
که هرشب خواب دریا می بینند و
گرفتار برکه ای کوچکند !
ماه نه ...ستاره نه ...
به سوسوی سرابی هم
می شود دلخوش بود !
حیف ...دلم گرفته است
دلم سخت گرفته است ...
وگرنه حرف ها دارم برایت
و اشک فرصت نمی دهد
باشد برای بعد ...
این بار هم ...به اینجا که رسیدیم ...
بغضم شکست ...
دیدگاه ها (۴)

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

خاطراتِ معلق در نور

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

⚜️حکایت ⚜️امروز چهلمِ مادربزرگم بود؛از بهشت‌زهرا که برگشتیم ...

چند پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط