احساسات ؟!

احساسات ؟!
شهر شده پر از مرده های متحرک "
هیچکس لبخند نمیزنه .هیچکس خوشحال نیست حتی ناراحت هم نیستن
وقتی توی خیابونا قدم میزنی چیزی به اسم احساسات رو توی صورت بقیه نمیبینی .هیچکی نشونش نمیده ..
همه چیز خنثی شده "
برای یک بارم که شده دوست دارم توی خیابونا قدم بزنم و احساسات رو توی چهره و رفتار و صحبت های بقیه ببینم
عصبانیت . عشق. خوشحالی .ناراحتی ..
بزارید #قلبتون یکم آزادانه زندگی کنه "
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 18چند روز از اون ماجرا گذشت و رینا هنوز توی خ...

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝖠𝖼𝗁è𝗍𝖾 𝗆𝗈𝗂 𝗎𝗇 𝗌𝖺𝖼 𝖢𝗁𝖺𝗇𝖾𝗅l  ۪ׅ  ࣭࣪𝂅𖹭 🇨🇵ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝖨'𝖫𝖫  𝖬𝖠𝖪...

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

.بیو یکی از کرکترای همون پروژه (مهم ترینشون)

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

اگر واقعا حالتون خوب نیست افسرده اید احساس تنهایی میکنید یا ...

🎀❤️ پارت 22 — ویو تهیونگ❤️🎀تا اومدم حرفم رو بزنم، چشمم افتاد...

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

🖤 OBSESSION | وسواس پارت هفتم: فقط تو رو می‌خوانصدای قدم‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط