{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده
جز طعم ِصدایت به صدایش نچشانده

قلب تو زیارتکده ای در دل کوه است
یک عشق نفسگیر، مرا تا تو رسانده

خودکار، شده قطره چکانی پر ِ احساس
از شیره ی جان تو در این شعر، چکانده

آنقدر نوشتم " تو" که باغ ِ گل سرخی
در گوشه ی هر ناخن من ، ریشه دوانده

سرسخت چو ابریشمی و دست کبودم
گل های تو را بر تن قالیچه ، نشانده

سرسبزترین باغ زمین است نگاهت
یک عالمه پروانه به این سمت ، پرانده

یک رود ِخروشان و دو مرغابی ِ حیران
دست تو مرا تا دل این رود ، کشانده

ممنوعه ترین منطقه ی عشق ، همین جاست
راهی به جز آواره شدن در تو نمانده
دیدگاه ها (۲)

امشب دلم را در غزل جا میگذارم امش...

کاش در بندت نبود این قلب من؛ آزاد بودیا که چشمانم به روی ات؛...

گرچه تمام بودنم گمشده در نبودنت غرق محال می شوم ، خام دوباره...

تو را دارم ای گل، جهان با من استتو تا با منی، جان جان با من ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

عاشقانه

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده ستجز طعم ِصدایت به صدایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط