{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این حنجره جز با لب تو شعرنخوانده

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده
جز طعم ِصدایت به صدایش نچشانده
قلب تو زیارتکده ای در دل کوه است
یک عشق نفسگیر، مرا تا تو رسانده
خودکار، شده قطره چکانی پر ِ احساس
از شیره ی جان تو در این شعر، چکانده
آنقدر نوشتم " تو" که باغ ِ گل سرخی
در گوشه ی هر ناخن من ، ریشه دوانده
سرسخت چو ابریشمی و دست کبودم
گل های تو را بر تن قالیچه ، نشانده
سرسبزترین باغ زمین است  نگاهت
یک عالمه پروانه به این سمت ، پرانده
یک رود ِخروشان و دو مرغابی ِ حیران
دست تو مرا تا دل این رود ، کشانده
ممنوعه ترین منطقه ی عشق ، همین جاست
راهی به جز آواره شدن در تو نمانده...!!!
دیدگاه ها (۱۰)

چون خدا دلتنگی اش گل کرد ، آدم آفریدمثل من بسیار ، اما مثل ت...

قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنتبیش از اینها کُن هوایم تا...

ما به این حال پریشان شده، عادت کردیمدل شکستند ولی باز رفاقت ...

روانشناسان رسالتی بزرگ بر دوش دارند چونان که تزکیه و ترمیم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط